ادبیات کلاسیکادبیات آلماندهه 1930 میلادی

فلسفه فیزیک

The Philosophy of Physics

۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند

درباره کتاب

۴ دقیقه

«فلسفهٔ فیزیک» مجموعه ای از چهار جستار مکس پلانک است که در ترجمهٔ انگلیسی والتر هنری جانستون در سال ۱۹۳۶ منتشر شد. عنوان کتاب ممکن است این تصور را ایجاد کند که با مقدمه ای آموزشی بر فلسفهٔ فیزیک یا شرح فنی نظریهٔ کوانتوم روبه رو هستیم، اما موضوع پلانک بنیادی تر است. یکی از بنیان گذاران فیزیک کوانتومی در سال های متأخر فعالیت خود می پرسد فیزیک اساسا دربارهٔ چه چیزی معرفت به دست می دهد: داده های حسی ما، یا جهانی واقعی که مستقل از مشاهدهٔ ما وجود دارد؟ و اگر نظریه های علمی دائما تغییر می کنند، بر چه اساسی می توان گفت علم به واقعیت نزدیک تر می شود؟ چهار بخش کتاب به ترتیب به نسبت فیزیک و جهان بینی، مسئلهٔ علیت در طبیعت، منشأ و تأثیر اندیشه های علمی و سرانجام رابطهٔ علم و ایمان می پردازند. رشته ای واحد این موضوعات ظاهرا متفاوت را به هم متصل می کند: دفاع پلانک از این تصور که پشت تجربه های متغیر ما نظمی عینی وجود دارد. او با گونه هایی از پوزیتیویسم که علم را صرفا سازمان دهی داده های حسی می دانند همراه نیست. در نگاه او، فیزیک «تصویری از جهان» می سازد که هرگز عین واقعیت نیست، اما قرار است با پیشرفت علم به توصیفی هرچه منسجم تر و دقیق تر از واقعیتی مستقل از ذهن نزدیک شود. این موضع زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که مسئلهٔ علیت مطرح می شود. نظریهٔ کوانتوم که خود پلانک با کشف کوانتوم کنش در پیدایش آن نقشی تعیین کننده داشت در دهه های نخست قرن بیستم تصور کلاسیک از طبیعت را به شدت دگرگون کرده بود. تفسیرهای رایج مکانیک کوانتومی نیز جایگاهی بنیادی برای احتمال و عدم قطعیت قائل می شدند. بااین حال پلانک حاضر نبود از اصل علیت به آسانی دست بکشد. او میان ناتوانی ما در پیش بینی دقیق یک رویداد و فقدان نظم علّی در خود طبیعت تفاوت می گذاشت و احتمال می داد محدودیت نظریه های موجود را نباید فورا به بی علیتی جهان تبدیل کرد. از همین جا «فلسفهٔ فیزیک» به سندی مهم از یکی از بزرگ ترین مناقشه های فکری فیزیک سدهٔ بیستم تبدیل می شود. اهمیت کتاب در این نیست که تاریخ بعدی فیزیک لزوما جانب پلانک را گرفته باشد. بحث دربارهٔ علیت، واقع گرایی و تفسیر مکانیک کوانتومی بسیار پیچیده تر از تقابل سادهٔ «تعین یا تصادف» شده است و بسیاری از استدلال های پلانک امروز بیشتر بخشی از تاریخ فلسفهٔ علم محسوب می شوند تا نتیجه ای تثبیت شده در فیزیک. ارزش کتاب در آن است که نشان می دهد حتی کسی که در ایجاد یکی از بزرگ ترین انقلاب های علمی سهم داشت، حاضر نبود پیامدهای فلسفی آن انقلاب را بی چون وچرا بپذیرد. جستار مربوط به منشأ اندیشه های علمی وجه دیگری از پلانک را آشکار می کند. علم در نگاه او محصول انباشت مکانیکی مشاهدات نیست؛ تخیل، شهود، جسارت نظری و توانایی دیدن نظمی که هنوز مستقیما مشاهده نشده نیز در شکل گیری نظریه ها دخالت دارند. در بخش پایانی نیز پلانک از نسبت علم و ایمان سخن می گوید. این قسمت را باید به عنوان موضع فلسفی و دینی خود او خواند، نه نتیجه ای که از نظریهٔ کوانتوم یا قوانین فیزیک استنتاج شده باشد. او علم و دین را الزاما رقیب یکدیگر نمی بیند، زیرا معتقد است پرسش ها و کارکردهای آنها کاملا بر هم منطبق نیستند. نقطهٔ قوت «فلسفهٔ فیزیک» همین حضور آشکار یک ذهن علمی درگیر با مبانی کار خودش است. پلانک از بیرون دربارهٔ علم فلسفه ورزی نمی کند؛ از تجربهٔ کسی سخن می گوید که خود شاهد فروپاشی بخشی از جهان بینی فیزیک کلاسیک بوده است. محدودیت کتاب نیز در همان جا قرار دارد: تعهد او به واقع گرایی و علیت گاه از استدلال تجربی جلوتر می رود و صورت یک باور فلسفی راهنما پیدا می کند. اما شاید پرسش ماندگار کتاب دقیقا همین باشد: علم برای پیش رفتن تا چه اندازه به فرض هایی دربارهٔ واقعیت نیاز دارد که خود علم هنوز نمی تواند آنها را اثبات کند؟

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه