ادبیات کلاسیکادبیات آلماندهه 1960 میلادی

عالم در پرتو فیزیک نوین

The Universe in the Light of Modern Physics

۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند

درباره کتاب

۴ دقیقه

«جهان در پرتو فیزیک جدید» از مکس پلانک را بهتر است نه کتابی برای آموزش فیزیک جدید، بلکه مداخله ای در یکی از مناقشه های بنیادی علم اوایل قرن بیستم خواند: آیا نظریه های فیزیکی فقط ابزارهایی برای مرتب کردن تجربه های حسی اند، یا واقعا چیزی دربارهٔ جهانی مستقل از ذهن ما می گویند؟ نسخهٔ انگلیسی کتاب که در ۱۹۳۱ با ترجمهٔ والتر هنری جانستون منتشر شد، در واقع دو نوشتهٔ آلمانی پلانک، «تصویر جهان در فیزیک جدید» و «قانون مندی فیزیکی در پرتو پژوهش های جدید»، را در یک مجلد گرد آورده است. بنابراین وحدت کتاب بیش از آنکه حاصل یک طرح تألیفی واحد باشد، از پیوند دو دغدغهٔ نزدیک پلانک شکل می گیرد: واقعیت و قانون طبیعت. نقطهٔ آغاز پلانک مسئله ای معرفت شناختی است. اندازه گیری فیزیکی ناگزیر از حواس و ابزارهای ما می گذرد؛ اما آیا از این واقعیت باید نتیجه گرفت که فیزیک فقط دربارهٔ تجربه های حسی سخن می گوید؟ پاسخ پلانک منفی است. او میان جهان محسوس، جهان واقعی مستقل از انسان و «تصویر فیزیکی جهان» تمایز می گذارد. نظریهٔ علمی مستقیما خود واقعیت نیست؛ ساختمانی مفهومی است که انسان بر اساس مشاهده و اندازه گیری می سازد تا هرچه بیشتر به ساختار واقعیت نزدیک شود. تغییر نظریه ها نیز از نظر او نشانهٔ بی اعتباری علم نیست، بلکه بخشی از فرایند اصلاح همین تصویر است. اهمیت تاریخی کتاب از جایی بیشتر می شود که پلانک این واقع گرایی را در برابر بحرانی قرار می دهد که خود در پیدایش آن سهمی اساسی داشته است: نظریهٔ کوانتوم. کوانتوم کنش، نسبیت، مکانیک موجی و مکانیک کوانتومی تصویر کلاسیک طبیعت را دگرگون کرده بودند. پلانک این تحول را فروپاشی فیزیک قدیم نمی بیند؛ آن را بازسازی عمیق تری می داند که نظریه های پیشین را در حدود اعتبارشان حفظ می کند و در عین حال تصویری انتزاعی تر از جهان به دست می دهد. از نظر او، هرچه فیزیک پیش می رود، ممکن است از شهود روزمره دورتر شود، اما همین فاصله لزوما به معنای دورشدن از واقعیت نیست. بحث دشوارتر به علیت و تعین می رسد. تفسیر احتمالاتی مکانیک کوانتومی برخی فیزیک دانان را به این نتیجه رسانده بود که طبیعت در بنیادی ترین سطح خود الزاما تابع علیت سخت گیرانه نیست. پلانک مقاومت می کند. او میان ناتوانی نظریه در پیش بینی رویداد و نبود علت در طبیعت تمایز می گذارد و می کوشد اصل علیت را همچنان یکی از پیش فرض های اساسی پژوهش علمی نگه دارد. حتی بحث کوتاهی دربارهٔ ارادهٔ آزاد نیز از همین موضع پدید می آید: او تعین علّی را با تجربهٔ انسانی آزادی ناسازگار نمی داند. همین بخش امروز بیش از همه نیازمند فاصلهٔ انتقادی است. فیزیک و فلسفهٔ کوانتوم پس از پلانک مسیرهای بسیار پیچیده تری پیموده اند و دفاع او از تعین را نمی توان نتیجهٔ تثبیت شدهٔ علم معاصر تلقی کرد. ارزش کتاب جای دیگری است: در مشاهدهٔ دانشمندی بزرگ که حاضر نیست نتایج ریاضی و تجربی یک انقلاب علمی را بی درنگ به احکام متافیزیکی تبدیل کند. او دائما می پرسد کدام بخش از تغییر جهان بینی واقعا از آزمایش می آید و کدام بخش حاصل تفسیری فلسفی از آن است. «جهان در پرتو فیزیک جدید» از این جهت هنوز خواندنی است که پرسش آن با هیچ انقلاب علمی پایان نمی یابد. نظریه ها عوض می شوند، ابزارها دقیق تر می شوند و تصویر جهان انتزاعی تر می شود؛ اما مسئله باقی می ماند: وقتی فیزیک جهان را توصیف می کند، تا کجا دربارهٔ واقعیت سخن می گوید و از کجا دربارهٔ بهترین تصویری که فعلا توانسته ایم از آن بسازیم؟

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه