یادداشت کتاب

جلد رودین

رودین

ایوان تورگنیف

چیزی که بیشتر از همه از رودین برام موند، فاصله‌ی بین حرف زدن و عمل کردنه.

رودین زیاد خونده، خوب حرف می‌زنه و وقتی وارد یه جمع میشه خیلی راحت می‌تونه بقیه رو تحت تأثیر قرار بده. از ایده‌های بزرگ حرف می‌زنه، نقد می‌کنه، نظر میده و در ظاهر آدمی به‌شدت روشنفکر و آگاه به نظر میاد. مشکل اینجاست که وقتی نوبت به زندگی واقعی می‌رسه، تقریباً هیچ‌کدوم از این حرف‌ها تبدیل به عمل نمیشن.

و فکر می‌کنم این فقط مشکل رودین نیست. آدم‌هایی هستن که شاید سال‌ها بخونن، درباره‌ی هر چیزی نظر داشته باشن و حتی خیلی قشنگ و قلمبه‌سلمبه حرف بزنن، اما آخرش نه چیزی در زندگی خودشون تغییر میدن و نه کاری می‌کنن که برای بقیه مفید باشه. انگار خودِ دانستن و حرف زدن براشون تبدیل شده به جایگزینی برای عمل کردن.

البته چیزی که رودین رو برام جالب‌تر می‌کنه اینه که کاملاً آدم پوچ و بی‌اثری هم نیست. حرف‌هاش روی بقیه اثر می‌ذاره و حتی می‌تونه در اون‌ها انگیزه و فکر تازه‌ای ایجاد کنه؛ ولی خودش نمی‌تونه با همون ایده‌ها زندگی کنه. شاید تراژدی رودین هم همین باشه: چیزهای زیادی می‌فهمه و درباره‌ی چیزهای زیادی حرف می‌زنه، اما وقتی باید تصمیم بگیره، مسئولیت قبول کنه و دست به کاری بزنه، اون همه فکر و حرف دیگه به کارش نمیاد.

برای من رودین یه جور یادآوری بود که زیاد خوندن و زیاد دونستن به‌تنهایی آدم رو روشنفکر یا حتی آدم مفیدی نمی‌کنه. ارزش فکر و ایده شاید تازه از جایی شروع بشه که بتونیم یه بخشی از اون رو وارد زندگی واقعی کنیم؛ وگرنه ممکنه تمام عمر درباره‌ی تغییر حرف بزنیم، بدون اینکه حتی زندگی خودمون رو تغییر بدیم.