
شاه لیر استپ ها
ایوان تورگنیف
Rudin
رودین اولین رمان ایوان تورگنیف، نویسنده مشهور روسی است. تورگنف از سال 1855 شروع به کار کرد و اولین بار در سال 1856 در مجله ادبی "Sovremennik" کار خود را منتشر کرد. رودین اولین رمان تورگنف بود و مشابه دیگر رمان های تورگنیف، درگیری اصلی در رودین با داستان عاشقانه شخصیت اصلی و یک زن جوان اما روشنفکر گره خورده بود که در تقابل با قهرمان اصلی قرار دارد. رودین را تورگنف بلافاصله پس از جنگ کریمه نوشت، زمانی که برای بسیاری از روس های تحصیل کرده آشکار شد که اصلاحات لازم است. بحث اصلی نسل خود تورگنیف بحث اسلاوفیلی ها در مقابل غربی ها بود. رودین یک انسان معمولی از این نسل (معروف به "مردان چهل ساله")، روشنفکر اما اخته را به تصویر می کشد. این تفسیر از انسان زائد به عنوان فردی که توانایی و توان بالقوه فکری زیادی دارد، اما قادر به درک آنها نیست، ناشی از دیدگاه تورگنف در مورد طبیعت انسانی است که در سخنرانی 1860 "هملت و دون کیشوت" بیان شده است، جایی که او در مقابل هملت به مثابه کاراکتری عمیق اما بی عمل قرار می گیرد. شخصیت اصلی رمان، رودین، به راحتی با هملت قابل مقایسه است. بسیاری از منتقدان معتقدند که رودین تا حدی زندگی نامه بوده است. تورگنف این کاراکتر را بر اساس زندگی و خلق و خوی میخائیل باکونین رهبر آنارشیست ها خلق کرده است.
چیزی که بیشتر از همه از رودین برام موند، فاصلهی بین حرف زدن و عمل کردنه.
رودین زیاد خونده، خوب حرف میزنه و وقتی وارد یه جمع میشه خیلی راحت میتونه بقیه رو تحت تأثیر قرار بده. از ایدههای بزرگ حرف میزنه، نقد میکنه، نظر میده و در ظاهر آدمی بهشدت روشنفکر و آگاه به نظر میاد. مشکل اینجاست که وقتی نوبت به زندگی واقعی میرسه، تقریباً هیچکدوم از این حرفها تبدیل به عمل نمیشن.
و فکر میکنم این فقط مشکل رودین نیست. آدمهایی هستن که شاید سالها بخونن، دربارهی هر چیزی نظر داشته باشن و حتی خیلی قشنگ و قلمبهسلمبه حرف بزنن، اما آخرش نه چیزی در زندگی خودشون تغییر میدن و نه کاری میکنن که برای بقیه مفید باشه. انگار خودِ دانستن و حرف زدن براشون تبدیل شده به جایگزینی برای عمل کردن.
البته چیزی که رودین رو برام جالبتر میکنه اینه که کاملاً آدم پوچ و بیاثری هم نیست. حرفهاش روی بقیه اثر میذاره و حتی میتونه در اونها انگیزه و فکر تازهای ایجاد کنه؛ ولی خودش نمیتونه با همون ایدهها زندگی کنه. شاید تراژدی رودین هم همین باشه: چیزهای زیادی میفهمه و دربارهی چیزهای زیادی حرف میزنه، اما وقتی باید تصمیم بگیره، مسئولیت قبول کنه و دست به کاری بزنه، اون همه فکر و حرف دیگه به کارش نمیاد.
برای من رودین یه جور یادآوری بود که زیاد خوندن و زیاد دونستن بهتنهایی آدم رو روشنفکر یا حتی آدم مفیدی نمیکنه. ارزش فکر و ایده شاید تازه از جایی شروع بشه که بتونیم یه بخشی از اون رو وارد زندگی واقعی کنیم؛ وگرنه ممکنه تمام عمر دربارهی تغییر حرف بزنیم، بدون اینکه حتی زندگی خودمون رو تغییر بدیم.