
پیشخدمت
هارولد پینتر
The Proust Screenplay: A la Recherche Du Temps Perdu 1St Evergreen Ed
کتاب «فیلمنامه ی پروست؛ در جست و جوی زمان از دست رفته» نوشته ی هارولد پینتر، نمایشنامه نویس معاصر و معروف است. این فیلمنامه که براساس اثر معروف و پر از جزییات مارسل پروست به نام «در جست و جوی زمان از دست رفته» نگاشته شده هیچ گاه بخت تبدیل شدن به فیلم سینمایی را نیافت و به عنوان فیلمنامه ای اقتباسی تنها به یک کتاب تبدیل شد. براساس اظهارت پینتر درباره ی روند شکل گیری این کتاب و فیلمنامه ی اقتباسی اوایل دهۀ هفتاد میلادی، هارولد پینتر، جوزف لوزی، و باربارا بری منتقد و مترجم تصمیم گرفتند تا «در جست وجوی زمان از دست رفته» را به فیلمنامه تبدیل کنند. «در جست و جوی زمان از دست رفته» کتابی هفت جلدی است و در دوران بیماری پروست نوشته شده و آن طور که پینتر گفته، فیلمنامه بر مبنای هفت جلد این رمان اقتباس شده است. پینتر به توصیه ی ساموئل بکت، نمایشنامه نویس ابزورد، کارش را از جلد آخر با عنوان «زمان بازیافته» آغاز کرده، زیرا پروست «زمان بازیافته» را پس از جلد اول، یعنی «طرف خانۀ سوان»، نوشته است. گفتنی است که هارولد پینتر نمایشنامه ای 100 صفحه ای هم براساس همین اقتباس سینمایی نگاشته است. در بخشی از متن کتاب آمده: «خارجی. باغ. میز شام. نامه ی بازنشده زیر فنجان قهوه مادر. سوان: کی برمی گردین پاریس؟پدر: متأسفانه طی دو هفته آینده. سوان: که این طور، ما هم زودی راهی می شیم. مادر: تموم شدن تابستون و رفتن از کومبره همیشه اندوهناکه. مادربزرگ: این جا برای سلامتی مارسل خیلی بهتر از پاریسه، براش خیلی خوبه. سوان: حالش چطوره؟پدر: (آهسته به سینه اش می زند. ) سینه اش. باید حواس مون به ش باشه. سوان می بیند که مارسل دزدکی از پشت پنجره اش به پایین نگاه می کند. چشم شان به هم می افتد. سوان به سمت خانواده برمی گردد. سوان: کتابی دارم که فکر می کنم مارسل از خوندنش لذت می بره. فردا می فرستم این جا. مادربزرگ: چه لطف بزرگی. پدر: قبل از اومدن شما درباره موسیو ونتوی صحبت می کردیم. می شناسیدش؟سوان: نه، تا به حال همدیگرو ندیدیم. اما همیشه برام سوال بوده که ارتباطی با ونتوی آهنگ ساز داره یا نه. پدر: آهنگ ساز؟مادر: باید اسم سونات ونتوی به گوش تون خورده باشه!پدر: جدا؟سوان: نخورده؟ مسحورکننده ست. آه... بار اول سال ها پیش شنیدمش. پدر: آه، سونات ونتوی؟ آره، آره، البته، البته. خیلی دلنشینه. سوان: یعنی این دوتا ربطی به هم دارن؟ باید سردربیارم. پدر: گمان نکنم. نامه هنوز باز نشده. »
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت