امتیاز: ۷ از ۱۰
ملکوت رمانی کوتاه، آکنده از شخصیتهای تمثیلی و نمادها، عبارات قصار و سرشار است. از کم نظیرترین نمونههای ادبی دوره طلایی داستاننویسی ایران محسوب میشود. برخورد اولیه مخاطب با داستان، این احساس را متبادر میکند که گویی با اثری بدیع از رئالیسم جادو طرف هست:
«در ساعت یازده شب چهارشنبه ی آن هفته، جن در آقای مودت حلول کرد.»
به همین دلایل اصلا بعید نیست مخاطب ایرانی از ابتدا مقهور و مرعوب چنین نوشتهای شود، نوشتهای که صادقی آنرا داستانی شکستخورده میدانست!!!
ــــــ
منوچهر بدیعی :«یادم هست وقتی ملکوت چاپ شد خیلیها به بهرام صادقی خرده گرفته بودند که این چیست نوشتهای و مصطفی رحیمی برای من نقل میکرد که خود بهرام این انتقادات را قبول داشت؛ ولی گفته بود من جبران میکنم. مصطفی رحیمی آنقدر به بهرام صادقی اعتقاد داشت که میگفت وقتی بهرام میگوید جبران میکنم، جبران خواهد کرد. اما صادقی بعد از نوشتن ملکوت نه تنها جبران نکرد، بلکه عملا دیگر چیز مهمی هم ننوشت و نمیتوانست هم بنویسد.»
ــــ
ملکوت انسجام پیرنگی خوبی ندارد. پایانبندی و نتیجهگیری به درستی صورت نگرفته. حتی شخصیتهای به ظاهر نمادین آن، حرفی برای گفتن ندارند. داستان زیر بار پیام فلسفی خود(پوچی دنیا و گناه! که اصل و درخت بشریت هست) له شده و نتوانسته به خوبی رشد کند و پا بگیرد.
ممکن است نقدهایی بر این داستان بخوانید که سعی در آشکار کردن نمادهای اثر دارند. اما حتی آنها هم نمیتوانند شخصیتپردازی متناقضش را توجیه کنند. ادعای اینکه شوکو تمثالی از سوپرایگو یا وجدان آدمی ست با عملی که او در انتهای داستان انجام میدهد در تناقض است. میم.لام که در انتهای داستان به ضوح به او لقبی خداگونه میدهند با گذشتهی عجیب و بیتدبیریِ حال حاضرش از چیزی که میبایست باشد فاصله میگیرد. شخصیتهایی چون ناشناس و آقای مودت هم چنان ایستا هستند که نمیتوانند سهمی در جلوگیری از افول شخصیتپردازی داستان ایفا کنند.
گرچه این عیوب ناشی از پریشان حالی نویسنده حین نوشتن داستان و درگیری او با اعتیاد حاصل شده، اما با این حال بدون شک میتوان گفت که نبوغ او در سطر سطر این کتاب مشهود است. ملکوت؛ رمانی ست که یک قدم مانده بود به شاهکار بودن برسد ولی سقوط کرد! تنها رمانی که توان رویارویی با بوف کور هدایت را داشت.
ـــــ
نسخه صوتی کتاب را از طاقچه شنیدم. گویندگی آقای تشکر به جا و شایسته و بایسته کتاب هست. جزو معدود بازیگرانی هستند که گویندگی خوبی هم دارند. مشتاق هستم که کتاب مائدههای زمینی و مائدههای تازه را یکبار با صدای ایشان هم گوش کنم. امیدوارم در این امر بیشتر از ایشان دعوت به عمل بیاید.
ــــــ
آیا این کتاب را به کسی پیشنهاد میدهم؟ کتابی نیست که خودخوانده تبلیغش کنم اما به نظرم ارزش یکبار خواندن را دارد. حقیقتا عبارات قصار و گنگی و ابهام ذاتی این اثر آنقدر جذاب هست که نشود از آن دل کند، هرچند بینقص نباشد. دلم نیامد امتیاز کمتر از ۷ به آن بدهم.


