یادداشت کتاب

جلد مغازه ی خودکشی

مغازه ی خودکشی

ژان تولی

مغازه خودکشی رو خیلی وقت پیش خوندم و شاید جزئیاتش یادم نباشه، ولی چیزی که هنوز ازش یادمه، امیدیه که از دل اون همه سیاهی و طنز تلخ بیرون میاد.

کتاب یه دنیای به‌شدت تاریک و ناامیدکننده می‌سازه؛ جایی که انگار زندگی اون‌قدر سخت و پوچ شده که دیگه چیز زیادی برای خوشحال بودن وجود نداره. ولی جالب اینجاست که وسط همین همه سیاهی، کم‌کم امید خودش رو نشون میده.

برداشت من از کتاب این بود که زندگی شاید خیلی وقت‌ها سخت، بی‌رحم و حتی بی‌معنی به نظر برسه، ولی بازم ارزش زندگی کردن داره. شاید نتونیم برای همه‌چیز یه معنی بزرگ پیدا کنیم یا همه مشکلاتمون رو حل کنیم، ولی هنوز میشه ادامه داد، تلاش کرد، خندید و یه چیزی پیدا کرد که به خاطرش فردا رو هم دید.

چیزی که دوست داشتم این بود که کتاب این حرف رو خیلی مستقیم و شعاری نمی‌زنه. برعکس، با طنز سیاه و یه داستان کاملاً عجیب میره سراغش. انگار وسط اون همه ناامیدی داره یواشکی میگه شاید خود زندگی، با همه مسخره‌بازی‌ها و سختی‌هاش، هنوز ارزش ادامه دادن داشته باشه.