داستان عاشقانهادبیات داستانیادبیات معاصر+۳ مورد

کلبه ای در مزرعه ی برفی

A hut in a snowy field

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۰۴
سال چاپ
۱۳۹۶
نخستین انتشار
۲٬۰۰۰

درباره کتاب

۳ دقیقه

«کلبه ای در مزرعه ی برفی» نوشته ی رسول یونان مجموعه داستانی شامل ۴۱ داستان است. داستان های این مجموعه بسیار کوتاه هستند و یک تصویر یا لحظه از روایتی را در بر می گیرند؛ داستان ها صرفا یک برش، یک لحظه و یک اندیشه ی کوتاه هستند. این داستان ها حدود ده سال پیش یک بار منتشر شده اند. رسول یونان با تغییر برخی از آن ها و اضافه کردن چند داستان دیگر این بار آن ها در قالب کتاب «کلبه ای در مزرعه ی برفی» منتشر کرده است. این داستان ها اولین تجربیات داستان نویسی رسول یونان هستند. او قصه های این کتاب را آینه های کوچکی می داند از سال های دور و پر از شور و التهاب شروع جوانی. زبان داستان ها بسیار ساده است. اولین داستان کتاب «سونیا» نام دارد. راوی از سونیا، عروسکی شکسته، می ترسد و او را از خانه بیرون می اندازد اما سونیا پیش از این که ماموران شهرداری بیایند، می گریزد و به شکلی دیگر وارد زندگی آن ها می شود؛ در خواب های شان و در شکل مجسمه های دیگری که می سازند. بعد یکی از آن ها حتی عاشق سونیا می شود و می خواهد با او ازدواج کند. سونیا او را سر کار می گذارد. مرد روانی می شود و راهی تیمارستان. او از دیگران قول می گیرد که کاری به کار سونیا نداشته باشند چون سونیا به زندگی شان معنی داده است. سونیا وارد شهر می شود و به همه جا سرک می کشد و در همه ی قلب ها نفوذ می کند. در داستان «نامه ای از دهکده» روای نامه ای از روستایش دریافت می کند. در این نامه آمده که ستاره در بستر بیماری است و پدر دست تنها مزرعه را می چرخاند و نیاز به کمک او دارد. روای با این نامه دلش پی روستا می رود و می خواهد کارش را رها کند و برگردد، اما می ترسد صاحب کارش به او بگوید چنین روستایی وجود ندارد و او خیالاتی شده است. داستان «آقا جلال» درباره ی مردی است که نمی دانیم به چه دلیلی قرار است از آن کوچه برده شود اما او نمی خواهد، برود چون هیچ جای دیگر او را آقا جلال صدا نخواهند کرد. داستان «کلبه ای در مزرعه ی برفی» که به نسبت به داستان های دیگر کمی بلندتر است، ماجرای پیرمردی است که چمدانش را می بندد و می خواهد از شهر به یک روستا برود. وقتی سوار تاکسی می شود راننده به او می گوید بعد از این شهر به شهر دیگری می رسند. پیرمرد چون نمی خواهد دوباره به شهر دیگری برود همانجا پیاده می شود و مسیری را دنبال می کند. او در دشتی پر از برف قدم می زند اما خیلی زود سرما او را از پا درمی آورد و پیرمرد روی برف ها می افتد اما در مسیر نگاه او کلبه ای پیداست که آتش گرمش او را به خود دعوت می کند. «کلبه ای در مزرعه ی برفی» مجموعه ای از داستان های خیلی کوتاه است که در آن ها نویسنده کوشیده ذهنیتی سیال بسازد تا خواننده دریافت خودش را از آن لحظه یا تصویر داشته باشد.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه