
کارها و روزها
میشل ویناور
Puisque rien ne dure
لورانس تاردیو (Laurence Tardieu) در آغاز داستان با جمله ای شگفت آور و غافل گیر کننده آغاز می کند که توانایی اش در جلب توجه و تکان دادن احساسات را نشان می دهد: "دارم می میرم؛ بیا برای آخرین بار ببینمت!" این جمله، قطره ای از نامه ای است که پیام غم انگیز و آتشین عشق و اشتیاق را به همراه دارد. زنی به نام ونسان در این نامه، با شور و عشق به همسر سابق خود، ژنویو، تماس می گیرد. عشق پایدار و 15 ساله بین ونسان و ژنویو توسط حادثه ای ناگوار به یک پایان ناگوار می رسد. این حادثه به طور بی انصافانه رابطه شان را از بین می برد و هر دو به سوی مسیرهای مجزا هدایت می شوند. ونسان با افسردگی عمیقی دستخوش می شود و تلاش می کند تا با ژنویو در کنارش باشد. از طرف دیگر، ژنویو به نوشتن پناه می برد تا احساساتش را به واژه ها بپاشد و به این ترتیب با اندوه و تلخی هایش مقابله کند. سال ها از گم شدن ناگهانی دختر 8 ساله آن ها می گذرد، و حالا به فصل دوم از داستان می پردازیم. یک عصر معمولی، کلارا در راه بازگشت از مدرسه به طور ناپدیدی گم می شود. این حادثه مرموز و ناگوار سال هاست که خانواده را در تاریکی و ناامیدی فرو می برد و تبعات روحی و روانی بزرگی دارد. داستان در سه فصل به ساختار دقیقی تقسیم شده است: فصل اول با جزئیات زندگی ونسان پس از اتفاق مذکور را نقش می بندد. فصل دوم به سال 1990 باز می گردد و به تحلیل و توصیف دقیق حادثه ی گم شدن کلارا می پردازد. در فصل سوم، روایت از تلاقی مجدد ونسان و ژنویو را می خواهیم. این داستان در ابتدا می تواند به عنوان یک معمایی جنایی معرفی شود که در زمینه گم شدن کودکان قرار دارد. اما این کتاب تازه ترین ابعاد وجودی را که ما انسان ها در مواجهه با بحران ها تجربه می کنیم، با زبانی زیبا و عمیق روایت می کند. گم شدن کلارا در واقع به عنوان یک نماد برای گم شدن و تغییرات ناگهانی در زندگی ما نقش می بازد و این اتفاق بیش از پیش، جنبه های مختلف زندگی این دو نفر را تحت تأثیر قرار می دهد.
در معرفی این اثر به نکاتی مانند برنده جایزه آلن-فورنیر سال 2007 اشاره شده است.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت