
لبه ی پرتگاه
بهرام بیضایی
Sandbad
نمایشنامه ی «هشتمین سفر سندباد» نوشته ی بهرام بیضایی، اثری شاخص در ادبیات نمایشی ایران است که در سال ۱۳۴۳ نوشته شد و همچنان یکی از درخشان ترین نمونه های تلفیق اسطوره و مدرنیته در تئاتر فارسی به شمار می رود. این نمایشنامه با الهام از روایت های «هزار و یک شب» و شخصیت افسانه ای سندباد بحری، سفری را روایت می کند که فراتر از هفت سفر مشهور اوست؛ سفری نه تنها در مکان، بلکه در زمان، حافظه، و هویت. داستان از بازگشت سندباد و ملاحانش به شهری آغاز می شود که زمانی آن را ترک کرده بودند؛ اما آنچه با آن مواجه می شوند، حیرت آور است: هزار سال گذشته و دیگر هیچ کس آن ها را به یاد نمی آورد. حتی پول هایی که با خود آورده اند بی ارزش شده اند. مردم شهر، که گمان می برند سندباد و همراهانش بازیگرانی اند و روایتی نمایشی پیش رویشان است، به تماشای روایت هفت سفر او می نشینند. سندباد، که اکنون بازیگر سرگذشت خود شده، خاطراتش را بازی می کند و از سفر نخست به چین می گوید؛ جایی که درگیر عشقی ناکام با دختر خاقان می شود و زنجیره ای از سفرهای بعدی اش رقم می خورد. بیضایی در این نمایشنامه از ساختار درون نمایش (play within a play) بهره می گیرد و با حذف مرزهای واقعیت و نمایش، مخاطب را در موقعیتی تعلیقی قرار می دهد که در آن روایت، حافظه، و بازنمایی هم ارز می شوند. سندباد هم روایت گر است و هم بازیگر؛ هم شخصیتی افسانه ای و هم انسانی معاصر با دغدغه هایی فلسفی. این ساختار خلاقانه، زمینه ای فراهم می آورد برای تأملی عمیق بر مسائلی چون زمان، بی هویتی، فراموشی تاریخی، و مسئولیت فردی. در دل این روایت چندلایه، سندباد برای تحقق امیال و آرزوهایش ناچار به تصمیم هایی می شود که پیامدهایی فاجعه بار دارند؛ از جمله کشتار جمعی از ملاحانش. بدین ترتیب، اثر تنها بازگویی ماجراجویی های افسانه ای نیست، بلکه بازتابی از سیر درونی انسان در مواجهه با وسوسه ی قدرت، فراموشی، و گم گشتگی در جهان معاصر است. هشتمین سفر سندباد را می توان نقدی بر حافظه ی جمعی و ناتوانی انسان از بازشناسی گذشته دانست؛ گذشته ای که یا از یاد رفته یا به مثابه یک «نمایش» بی خطر بازآفرینی می شود. این نمایشنامه هرگز در زمان خود اجرا نشد؛ شاید به دلیل ساختار پیچیده و نوگرایانه اش که درک اجرایی آن در آن دوره دشوار بود. با این حال، در تاریخ تئاتر ایران، جایگاه ویژه ای دارد؛ چرا که توانسته است با هنجارگریزی و به چالش کشیدن قواعد کلاسیک نمایش، فضایی خلق کند که هم اسطوره ای است و هم فلسفی، هم روایی است و هم انتقادی. «هشتمین سفر سندباد» نه فقط بازآفرینی یک اسطوره ی کهن، بلکه تأملی عمیق بر سرگذشت انسان در کشاکش زمان، فراموشی، و تمنای جاودانگی است؛ اثری برای خواندن، اندیشیدن، و بازخوانی مکرر.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت