
کلبه ای در مزرعه ی برفی
رسول یونان
Rumors around the newsstand
حضورش خیلی پر رنگ بود، طوری که حتی در شلوغی ها گم نمی شد. دو سه هفته پیش یک خواب روشن دیده بود. خواب دیده بود ستاره ها در آینه های دریا می رقصند. پا به آینه ها گذاشته بود و آینه به آینه جلو رفته بود و رسیده بود به جریزه ای نامکشوف و بکر و مقدس؛ جزیره ای که همه چیزش از روشنی بود. درختانی از سبز و گیاهانی از زرد. آن جا فرشته ای با لیوانی از بادهٔ مقدس و تکه نانی از نان های بهشت از او پذیرایی کرده و بعد او را به سمت دنیای بیداری برگردانده بود.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت