
باغ
پرویز دوائی
Rooh Al-Arvah
چهره ات چسبیده میان تیره تیره های ابر نم دار، پلک میزنی. لب وا می کنی. نیمکت گیج می شود از عطر قرمز خیال اکنون ه ات. پا روی پا می اندازی می گویی سرم شلوغ است. فصل فصل شلغم داغ است. پدرم، پیرمرد دندانش افتاده. فرزند کوچک دلبندم الان کجاست؟ چرا من نباید پیشش باشم!... اشک هایت افتاده است؛ قطره قطره روی برگ های خشکیده و خیس پارک. بوی نم بلند می شود. دو چرخ دوچرخه میچرخد که مرا ترک کنی: چلپ چلپ چلپ دایره دایره، دایره، آب جوب، آب جوب، آب جوب گل آلود؟ سرما پر می گیرد. همراه بوی نم و بخار. لب های گلیام ناگهان بی اختیار شروع کرد به صحبت کردن با آب گل آلود: دختر! سارا! سارا! امروزه مثل هفته ی پیش شنبه است باران هم مثل برف دارد پیر میشود. دو سوی چرخ، دو بال نازک پرنده از آب نازک ته جوب باز شروع می کند به حرف زدن:چلپ چلپ چلپ... (از متن داستان کوتاه استمرار خاطره)
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت