
کاپا
ریونوسوکه آکوتاگاوا
Hana
در تمام قصبه ایکه نوئو و اطراف آن دیارالبشری به هم نمی رسید که دماغ زنچی را ندیده باشد: این زائده ی درازی که پنج انگشت طول داشت و سر و تهش به یک میزان کلفت بود و از بالای لب فوقانی به زیر چانه می رسید، آدم را در نظر اول به این فکر می انداخت که سوسیسی از میان صورت راهب سبز شده است. زنچی در ظاهر وجود این خرطومچه را به چیزی نمی گرفت و چنان وا می نمود که به بود و نبودش اعتنایی ندارد.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت