
سفری به بوسنی
محمدرضا شفیعی کدکنی
Bakht-e vajgon
اگر بگوییم خوب نیستیم، قدم اول را برای یافتن علاج حالمان برداشته ایم. این نه دست کم گرفتن خودمان است، نه خود تحقیری است و نه خود باختگی... نه که هیچ سرمایه ای نداریم و نه که امید بهبود نیست... اما کار روزگار بر ما سخت شده و در دنیای امروز هر آن بر پیچیدگی مشکلات افزوده می شود. باید همت گماشت، باید از هر گوشه ای آغاز کرد و دردی را دوا نمود... عیبی ندارد و درست تر هم آن است که از دست گذاشتن روی دردها شروع کنیم که به قول حکیم دوران ها جناب جلال الدین محمد بلخی:هر کجا دردی دوا آنجا رودهر کجا فقری نوا آنجا رودبخت واژگون حکایت داشته ها و ثروت هایی است که می توانسته و می تواند توشه راه و سرمایه ی پیشرفت ما باشد،اما به درستی از آن بهره گرفته نشده و یا غفلت از کاربست صحیح آن نتایجی واژگونه در پی داشته است..... نام کتاب استعاره ای است وام گرفته شده از جناب حافظ شیرین سخن:این قصه ی عجب شنو تو که از بخت واژگون ما را بکشت یار به انفاس عیسوی.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت