چهرههای ادبیات | قسمت هفدهم
در یونان باستان، قرنها پیش از آنکه کتاب به شکل امروزی رواج پیدا کند، شاعرانی از شهری به شهر دیگر میرفتند و داستانهایی از جنگجویان، پادشاهان، خدایان و سفرهای شگفتانگیز روایت میکردند. شنوندگان در میدانهای عمومی، جشنها و محافل اشرافی گرد میآمدند تا سرگذشت قهرمانانی را بشنوند که نامشان از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود.
در میان این داستانها، دو روایت جایگاهی استثنایی پیدا کردند: یکی دربارهٔ خشم آشیل و جنگ خونین یونانیان با مردم تروا، و دیگری دربارهٔ پادشاهی سرگردان که پس از پایان جنگ، سالها برای بازگشت به خانه تلاش میکرد.
این دو حماسه را امروز با نامهای «ایلیاد» و «اودیسه» میشناسیم و آفرینش آنها را به شاعری به نام هومر نسبت میدهیم؛ مردی که در تصاویر و مجسمههای مشهور، معمولاً سالخورده، نابینا و دارای ریشی بلند است.
اما در پس این تصویر آشنا، معمایی بزرگ وجود دارد. ما نمیدانیم هومر دقیقاً کجا متولد شده، چه زمانی زندگی کرده یا حتی آیا هر دو حماسه را یک نفر سروده است. برخی پژوهشگران احتمال میدهند که آنچه امروز به نام هومر میشناسیم، حاصل سنتی طولانی از شعر شفاهی باشد که طی نسلهای مختلف شکل گرفته است.
بااینحال، تردید دربارهٔ هویت هومر چیزی از عظمت آثار منسوب به او کم نمیکند. ایلیاد و اودیسه نهتنها از کهنترین آثار برجستهٔ ادبیات یوناناند، بلکه از مهمترین سرچشمههای ادبیات حماسی و داستانگویی در جهان غرب به شمار میروند.
هومر چه زمانی زندگی میکرد؟
دربارهٔ تاریخ زندگی هومر اتفاقنظر قطعی وجود ندارد. در منابع یونانی باستان، تاریخهای متفاوتی برای او ذکر شده و فاصلهٔ برخی از این روایتها به چند قرن میرسد. امروزه معمولاً شکلگیری حماسههای هومری را در حدود قرن هشتم یا هفتم پیش از میلاد بررسی میکنند، اما این تاریخ الزاماً زمان تولد یا مرگ یک شاعر مشخص نیست.
برای درک این دشواری باید به وضعیت یونان آن دوران توجه کنیم. تمدن میسنی، که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد در بخشهایی از جهان یونانی شکوفا شده بود، در حدود پایان عصر برنز دچار فروپاشی شد. پس از آن، جوامع یونانی دورهای از دگرگونیهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را پشت سر گذاشتند.
در قرنهای بعد، شهرهای یونانی دوباره گسترش یافتند و الفبای یونانی نیز با اقتباس و تحول خط فنیقی شکل گرفت. این تغییر امکان ثبت نوشتههای ادبی طولانی را فراهم کرد، اما سنت روایت شفاهی همچنان اهمیت فراوانی داشت.
حماسههای هومری در چنین محیطی پدیدار شدند؛ آثاری که دربارهٔ قهرمانان گذشته سخن میگفتند، اما زبان، باورها و جزئیات اجتماعی آنها نشانههایی از دورههای تاریخی متفاوت را در خود حفظ کردهاند.
به همین دلیل، نمیتوان جهان ایلیاد را تصویری کاملاً دقیق از یک مقطع مشخص تاریخ یونان دانست. این جهان ترکیبی از خاطرهٔ گذشته، سنتهای روایی و تجربههای نسلهای بعدی است.
هفت شهر مدعی زادگاه هومر
یکی از نشانههای ابهام زندگی هومر آن است که در دوران باستان، شهرهای مختلف ادعا میکردند زادگاه او هستند. در سنتی مشهور، نام هفت شهر مطرح میشود، هرچند فهرست آنها در روایتهای مختلف یکسان نیست.
از میان این شهرها، اسمیرنا، ازمیر امروزی، و خیوس بیش از دیگران در پژوهشهای تاریخی مورد توجه قرار گرفتهاند. هر دو در منطقهای قرار داشتند که پیوند گستردهای با فرهنگ یونانی و سنت حماسهسرایی داشت.
جزیرهٔ خیوس همچنین با گروهی از حماسهسرایان موسوم به «هومریدها» ارتباط داشت که خود را پیروان یا بازماندگان سنت هومر معرفی میکردند.
اما هیچ سند معاصر معتبری وجود ندارد که نشان دهد هومر قطعاً در یکی از این شهرها متولد شده است. زندگینامههایی که در دوران باستان دربارهٔ او نوشته شدهاند، چندین قرن پس از زمان احتمالی زندگیاش پدید آمدهاند و در آنها افسانه، روایت ادبی و اطلاعات تاریخی درهم آمیختهاند.
در برخی داستانها، هومر شاعری دورهگرد معرفی میشود که از شهری به شهر دیگر سفر میکرد. در روایتهایی دیگر، او آموزگاری است که پس از سالها سفر، در جزیرهای ساکن شده و سرانجام در همانجا از دنیا رفته است.
این داستانها برای شناخت تصویری که یونانیان باستان از شاعر بزرگ خود داشتند ارزشمندند، اما نمیتوان آنها را زندگینامهای مستند به معنای امروزی دانست.
آیا هومر واقعاً نابینا بود؟
یکی از مشهورترین ویژگیهای هومر در نقاشیها و مجسمهها، نابینایی اوست. اما برخلاف شهرت فراوان این تصویر، هیچ مدرک تاریخی مستقیمی وجود ندارد که ثابت کند هومر نابینا بوده است.
در یکی از سرودهای کهن منسوب به هومر، از شاعری نابینا در جزیرهٔ خیوس سخن گفته میشود. در دوران باستان، این اشاره گاه با خود هومر یکی دانسته شد و به گسترش تصویر شاعر نابینا کمک کرد.
نابینایی همچنین در سنتهای کهن با شخصیت شاعر و پیشگو ارتباط نمادین داشت. در بعضی روایتها، کسی که از دیدن جهان ظاهری محروم بود، میتوانست بینشی عمیقتر نسبت به امور انسانی و الهی داشته باشد.
اما این برداشتها دلیل کافی برای اثبات وضعیت جسمانی یک شخصیت تاریخی نیستند.
در حقیقت، حتی مجسمههای مشهور هومر نیز پرترههایی واقعی از چهرهٔ او نیستند. بیشتر آنها قرنها پس از زمان احتمالی زندگی شاعر ساخته شدهاند و بازتاب تصور هنرمندان از سیمای یک حماسهسرای بزرگ هستند.
بنابراین، چهرهٔ سالخورده و نابینایی که امروزه به نام هومر میشناسیم، بیش از آنکه تصویری تاریخی باشد، محصول سنت هنری و فرهنگی یونان باستان است.
ایلیاد؛ حماسهای دربارهٔ خشم، جنگ و انسان
ایلیاد یکی از دو حماسهٔ بزرگ منسوب به هومر است. این منظومه در حدود شانزده هزار بیت و در قالب شعر حماسی یونانی سروده شده و در تقسیمبندی رایج از بیستوچهار سرود تشکیل شده است.
داستان آن در جریان جنگ مشهور تروا اتفاق میافتد؛ نبردی که در سنت اساطیری یونان، میان نیروهای یونانی و مدافعان شهر تروا رخ داده است.
اما برخلاف تصور رایج، ایلیاد داستان کامل جنگ تروا را روایت نمیکند. این منظومه نه از آغاز جنگ شروع میشود و نه با سقوط شهر و ماجرای اسب چوبی تروا پایان مییابد.
موضوع اصلی آن خشم آشیل، یکی از بزرگترین جنگجویان یونانی است. اختلاف آشیل با آگاممنون، فرماندهٔ نیروهای یونانی، باعث میشود از جنگ کناره بگیرد و این تصمیم پیامدهایی سنگین برای همراهانش داشته باشد.
هومر در این اثر تنها به شجاعت و پیروزی قهرمانان توجه نمیکند. او رنج سربازان، اندوه خانوادهها، ترس از مرگ و شکنندگی زندگی انسان را نیز به تصویر میکشد.
یکی از ویژگیهای مهم ایلیاد آن است که جنگجویان دو سوی نبرد، انسانهایی دارای احساسات و انگیزههای پیچیدهاند. هکتور، بزرگترین مدافع تروا، تنها دشمن یونانیان نیست؛ او پدری است که به خانوادهاش عشق میورزد و در عین حال، خود را مسئول دفاع از شهر میداند.
در این جهان حماسی، افتخار و شهرت اهمیت فراوانی دارند، اما بهای دستیابی به آنها نیز پیوسته یادآوری میشود.
از همین رو، ایلیاد را نمیتوان صرفاً منظومهای در ستایش جنگ دانست. این اثر در کنار نمایش شکوه قهرمانی، یکی از تأثیرگذارترین تصویرهای ادبی از رنج و مرگ انسان را نیز ارائه میدهد.
اودیسه؛ سفری طولانی برای بازگشت به خانه
حماسهٔ دوم منسوب به هومر، اودیسه، داستان بازگشت اودیسئوس، یا اولیس، به زادگاهش ایتاکاست. این اثر نیز در بیستوچهار سرود تنظیم شده و حدود دوازده هزار بیت دارد.
اودیسئوس پس از پایان جنگ تروا میخواهد به همسرش پنلوپه و پسرش تلماخوس بازگردد، اما سفر او با دشواریهای فراوان همراه میشود.
در طول داستان، با موجودات اساطیری، خدایان، جزیرههای ناشناخته و موقعیتهایی روبهرو میشویم که هوش و شکیبایی قهرمان را میآزمایند.
برخلاف آشیل که بیشتر با قدرت جنگاوری شناخته میشود، ویژگی برجستهٔ اودیسئوس زیرکی و توانایی یافتن راهحل در شرایط دشوار است. او گاهی با نیروی جسمانی و گاهی با فریب، تدبیر و شناخت رفتار دیگران از خطر نجات پیدا میکند.
بااینحال، اودیسه تنها داستان ماجراجویی نیست. موضوع اصلی آن بازگشت به خانه و بازیافتن جایگاه انسان در خانواده و جامعه است.
پنلوپه نیز در این منظومه شخصیتی مهم دارد. او در غیاب طولانی همسرش با فشار خواستگارانی روبهرو میشود که میخواهند قدرت و دارایی خانواده را تصاحب کنند، اما با تدبیر و پایداری میکوشد موقعیت خود را حفظ کند.
اودیسه از این نظر با ایلیاد تفاوت دارد که در کنار افتخار و جنگ، به خانه، خانواده، وفاداری، مهماننوازی و هویت فردی توجه بیشتری نشان میدهد.
این دو حماسه در کنار یکدیگر، تصویری گسترده از دغدغههای انسان در جهان یونان باستان ارائه میکنند: از میل به جاودانگی نام تا آرزوی بازگشت به زندگی معمول.
جنگ تروا؛ افسانه یا رویدادی تاریخی؟
یکی از پرسشهای جذاب دربارهٔ آثار هومر این است که آیا جنگ تروا واقعاً اتفاق افتاده است.
در قرن نوزدهم، باستانشناسی به نام هاینریش شلیمان حفاریهایی را در منطقهٔ حصارلیک، در ترکیهٔ امروزی، انجام داد. این مکان با شهر باستانی تروا ارتباط دارد و پژوهشهای بعدی نشان دادند که در دورههای مختلف تاریخی، سکونتگاههای مهمی در آن وجود داشتهاند.
حفاریها همچنین شواهدی از ویرانی و درگیری در برخی دورهها آشکار کردند. اسناد تمدن هیتی نیز به سرزمینهایی مانند ویلوشا اشاره میکنند که بسیاری از پژوهشگران آن را با منطقهٔ تروا مرتبط میدانند.
این یافتهها احتمال وجود درگیریهای واقعی میان قدرتهای منطقه در اواخر عصر برنز را تقویت میکنند. بااینحال، هیچ مدرک باستانشناختی ثابت نمیکند که جنگ تروا دقیقاً مطابق روایت ایلیاد رخ داده یا شخصیتهایی مانند آشیل و هکتور همانگونه که در حماسه توصیف شدهاند، وجود تاریخی داشتهاند.
حتی شلیمان در آغاز برخی کشفیات خود را به دورهای نسبت داد که پژوهشهای بعدی نشان دادند بسیار قدیمیتر از زمان احتمالی جنگ تروا بودهاند.
بنابراین، دیدگاه محتاطانه این است که روایت جنگ تروا ممکن است خاطرههایی از رویدادهای واقعی عصر برنز را در خود حفظ کرده باشد، اما در طول قرنها با اسطوره، تخیل و سنتهای حماسی درآمیخته است.
آیا یک نفر ایلیاد و اودیسه را سروده است؟
پرسش دربارهٔ هویت و شیوهٔ آفرینش آثار هومر، در پژوهشهای ادبی با عنوان «مسئلهٔ هومری» شناخته میشود.
از دوران باستان تا امروز، پژوهشگران دربارهٔ این موضوع بحث کردهاند که آیا ایلیاد و اودیسه حاصل کار یک شاعرند یا در طول نسلهای مختلف شکل گرفتهاند.
برخی بر انسجام ساختاری، قدرت شخصیتپردازی و طرح هنری این آثار تأکید میکنند و معتقدند که در شکل نهایی هر حماسه، نقش خلاقانهٔ شاعری برجسته یا سازماندهندهای ماهر دیده میشود.
گروهی دیگر بر تفاوتهای زبانی، روایی و تاریخی آثار توجه دارند و آنها را حاصل سنتی طولانی از روایتهای شفاهی میدانند.
حتی اگر بپذیریم که هر اثر در مرحلهای مهم به دست یک شاعر بزرگ سازمان یافته است، باز هم معلوم نیست آن شاعر برای هر دو اثر یک نفر بوده باشد.
از سوی دیگر، اینکه هومر نامی واقعی برای یک شاعر مشخص بوده یا بعدها به نمادی برای سنت حماسهسرایی یونان تبدیل شده، همچنان محل بحث است.
این اختلافنظرها نشان میدهند که مسئلهٔ هومر صرفاً یافتن نام نویسندهٔ دو کتاب نیست؛ بلکه با پرسشی بزرگتر دربارهٔ چگونگی شکلگیری ادبیات در دوران پیش از رواج گستردهٔ نوشتار ارتباط دارد.
کشف مهم قرن بیستم؛ شاعران چگونه هزاران بیت را حفظ میکردند؟
در اوایل قرن بیستم، پژوهشگری آمریکایی به نام میلمن پری مطالعهٔ دقیقی دربارهٔ زبان حماسههای هومری انجام داد. او دریافت که در ایلیاد و اودیسه عبارتها، ترکیبها و توصیفهای ثابتی بارها تکرار میشوند.
برای مثال، قهرمانان با صفتهای مشخصی معرفی میشوند و عبارتهای مشابه در موقعیتهای گوناگون ظاهر میشوند. این تکرارها در نگاه نخست ممکن است نشانهٔ محدودیت زبانی به نظر برسند، اما پری دریافت که آنها بخشی از فن پیچیدهٔ سرایش شفاهی هستند.
او همراه شاگردش آلبرت لرد به مطالعهٔ حماسهسرایان سنتی در یوگسلاوی سابق پرداخت. این شاعران میتوانستند داستانهای طولانی را در هنگام اجرا بسرایند، بدون آنکه متن ثابتی را کلمهبهکلمه از حفظ بخوانند.
آنها از مجموعهای از عبارتهای آماده، الگوهای روایی و قواعد وزن استفاده میکردند و در هر اجرا داستان را با تغییراتی تازه میساختند.
پری و لرد نشان دادند که آفرینش شعر شفاهی لزوماً به معنای حفظکردن متنی بلند و تغییرناپذیر نیست. شاعر میتواند در هنگام اجرا، با بهرهگیری از زبان و الگوهای آموختهشده، اثری گسترده و منسجم پدید آورد.
این کشف، نگاه پژوهشگران به هومر را دگرگون کرد. امروز بیشتر متخصصان میپذیرند که ایلیاد و اودیسه ریشهای عمیق در سنت حماسهسرایی شفاهی دارند، هرچند دربارهٔ زمان و چگونگی تبدیل آنها به متنهای نوشتهشده هنوز اختلافنظر وجود دارد.
ایلیاد و اودیسه چگونه به کتاب تبدیل شدند؟
اگر حماسههای هومری ابتدا بهصورت شفاهی روایت میشدند، چگونه متن آنها به شکل امروزی به دست ما رسید؟
این پرسش یکی از دشوارترین مسائل پژوهش دربارهٔ هومر است. الفبای یونانی در حدود قرن هشتم پیش از میلاد گسترش یافت و امکان ثبت شعرهای طولانی را فراهم کرد، اما هیچ نسخهٔ دستنویسی از زمان احتمالی نخستین ثبت ایلیاد و اودیسه باقی نمانده است.
در دوران باستان، این آثار توسط حماسهخوانان در جشنها و گردهماییهای عمومی اجرا میشدند. بهویژه در آتن، خواندن شعرهای هومری در آیینهای فرهنگی جایگاه مهمی پیدا کرد.
در منابع متأخر، روایتهایی دربارهٔ نقش حکومت آتن در گردآوری یا تنظیم شعرهای هومری وجود دارد، اما جزئیات تاریخی این روایتها محل اختلافاند.
در سدههای بعد، دانشمندان کتابخانهٔ اسکندریه به مطالعه و تصحیح متنهای هومری پرداختند. آنان نسخههای مختلف را مقایسه میکردند و برای توضیح واژههای دشوار و اختلافهای متنی یادداشت مینوشتند.
نسخههای امروزی ایلیاد و اودیسه حاصل تاریخی طولانی از انتقال، نسخهبرداری و پژوهشاند. بنابراین نمیتوان با اطمینان گفت که متن کنونی دقیقاً همان عباراتی است که یک شاعر در قرن هشتم پیش از میلاد برای نخستینبار سروده یا اجرا کرده است.
بااینحال، استمرار این سنت ادبی طی نزدیک به سه هزاره، یکی از شگفتانگیزترین نمونههای حفظ آثار فرهنگی در تاریخ بشر است.
هومر در زندگی و آموزش یونانیان
در یونان باستان، حماسههای هومری تنها آثاری برای سرگرمی نبودند. نسلهای مختلف از طریق آنها با داستان قهرمانان، خدایان، ارزشهای اجتماعی و نمونههای رفتار انسانی آشنا میشدند.
شعرهای هومر در آموزش جایگاه مهمی داشتند و بسیاری از یونانیان بخشهایی از آنها را میشناختند یا از حفظ میخواندند.
افلاطون و ارسطو، دو فیلسوف بزرگ یونانی، نیز دربارهٔ هومر سخن گفتهاند. افلاطون در برخی نوشتههای خود نسبت به تأثیر اخلاقی تصویر خدایان و قهرمانان در شعر حماسی انتقاد میکند، درحالیکه ارسطو در «فن شعر» از توانایی هومر در سازماندهی روایت و آفرینش کنش داستانی ستایش میکند.
این تفاوت نگاه نشان میدهد که هومر حتی در دوران باستان نیز شخصیتی فراتر از یک شاعر محبوب بود. آثار او به موضوع بحثهای فلسفی دربارهٔ تربیت، اخلاق، حقیقت و نقش هنر در جامعه تبدیل شده بودند.
در جهان روم نیز حماسههای هومری جایگاهی برجسته داشتند. ویرژیل هنگام سرودن «انهاید» از ایلیاد و اودیسه الهام گرفت و کوشید برای تاریخ و اسطورههای روم، حماسهای بزرگ بیافریند.
این تأثیر در قرنهای بعد ادامه یافت و آثار هومر به یکی از مهمترین منابع الهام برای شاعران، نمایشنامهنویسان و داستانپردازان اروپایی تبدیل شدند.
میراث هومر؛ شاعری در مرز تاریخ و افسانه
اهمیت هومر در تاریخ ادبیات تنها به کهنبودن ایلیاد و اودیسه محدود نیست. این دو حماسه الگوهایی از داستانپردازی را تثبیت کردند که در آثار نویسندگان بعدی بارها تکرار و بازآفرینی شدند.
موضوعاتی مانند خشم قهرمان، جنگ و افتخار، سفر و بازگشت، وفاداری، مرگ و رابطهٔ انسان با سرنوشت در آثار هومری با قدرتی کمنظیر بیان شدهاند.
یکی از مهمترین ویژگیهای این حماسهها، توجه به انسان در کنار خدایان است. خدایان یونانی در سرنوشت شخصیتها دخالت میکنند، اما آنچه داستانها را ماندگار میکند، تجربههای انسانی قهرمانان است: آشیل از فقدان رنج میبرد، هکتور نگران خانوادهاش است و اودیسئوس آرزوی بازگشت به خانه دارد.
این احساسات، با وجود فاصلهٔ تاریخی و فرهنگی بسیار، همچنان برای خوانندگان امروز قابلدرکاند.
در ادبیات مدرن نیز میراث هومر ادامه یافته است. جیمز جویس در رمان «اولیس» از ساختار و شخصیتهای اودیسه الهام گرفت و ماجرای یک روز عادی در دوبلین را با سفری حماسی پیوند داد. نویسندگان و شاعران بسیاری نیز داستان جنگ تروا و بازگشت اودیسئوس را از زاویههای تازه روایت کردهاند.
اما شاید جذابترین جنبهٔ میراث هومر همچنان همان پرسشی باشد که دربارهٔ خودش مطرح است: آیا مردی به نام هومر واقعاً وجود داشته است؟
ممکن است شاعری بزرگ در حدود قرن هشتم پیش از میلاد نقشی تعیینکننده در شکلگیری یکی از این دو حماسه یا هر دوی آنها داشته باشد. ممکن است نام هومر بعدها به نمایندهٔ سنتی گسترده از شاعران شفاهی تبدیل شده باشد. شواهد موجود هنوز اجازه نمیدهند یکی از این احتمالها را با قطعیت کامل بپذیریم.
آنچه روشن است، وجود دو اثر ادبی بزرگ است که از سنتهای بسیار کهن سرچشمه گرفتهاند و نزدیک به سه هزار سال در فرهنگ بشری حضور داشتهاند.
در زندگینامهٔ بیشتر نویسندگان بزرگ، از آثارشان به زندگی شخصی آنها میرسیم. اما دربارهٔ هومر، مسیر برعکس است: از دو حماسهٔ ماندگار آغاز میکنیم و هرچه بیشتر به دنبال زندگی شاعر میگردیم، با پرسشهای تازهتری روبهرو میشویم.
شاید هرگز ندانیم هومر چه چهرهای داشته، کجا زندگی کرده یا نخستینبار اشعارش را برای چه کسانی خوانده است. اما نام او همچنان در آغاز بسیاری از روایتهای تاریخ ادبیات جهان قرار دارد؛ نام شاعری که شاید زندگیاش برای همیشه در پردهٔ افسانه باقی بماند، اما آثاری که به او نسبت داده میشوند، هنوز زندهاند.







