ادبیات داستانیداستان کمدی (طنز)داستان کوتاه+۱ مورد

یک ماه با شیطان

Yek Mah ba Sheytan

۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۰۰
سال چاپ
۱۴۰۰

درباره کتاب

۳ دقیقه

این کتاب در واقع به سوالی که در ذهنمان می پرورد که شیطان در این وضعیت ناسازگار، چه کاری می کند، پاسخ می دهد! در این کتاب، ماهیانه ای از خاطرات روزانه شیطان را می خوانید! اگر آن را بخوانید، هم دلتان برای او می سوزد و هم به طور دوباره متوجه می شوید که در واقع "چقدر خوبیم ما"! در بخشی از کتاب آمده است:"ما یک دوستی داشتیم که همیشه آماده ی گول خوردن بود. یعنی دائم الخمر شنیده اید؟ او دائم الگول بود منتظر بود تقی به توقی بخورد تا او فریب خورده ای بیش نباشد. حتی گاهی هیچ تقی به توفی،نخورده او فریب را خورده بود راه کج نرفته یا حرف غلط نگفته ای باقی نمی گذاشت. یک روز تصمیم گرفتم مانند بشیر نذیر عمل کنم (اسم کسی نیست اصطلاح است )و او را از، کارهای ناپسند انذار داده به اعمال نیکو بشارت بخشیم، قراری با هم گذاشتیم و من شروع کردم جای دوست کجاست جای دشمن کجاست» را با او کار کردن پنج دقیقه ی اول را گوش داد پنج دقیقه ی دوم را تحمل کرد، پنج دقیقه ی سوم را هم تاب آورد اما در پنج دقیقه ی چهارم واقعیت این است که در پنج دقیقه ی چهارم هم کار خاصی نکرد فقط،گفت دقیقا هم مثل کنفسیوس حکیم گفت که هی فلانی کور خود و بینای دیگران نباش. " این کتاب در واقع به سوالی که در ذهنمان می پرورد که شیطان در این وضعیت ناسازگار، چه کاری می کند، پاسخ می دهد! در این کتاب، ماهیانه ای از خاطرات روزانه شیطان را می خوانید! اگر آن را بخوانید، هم دلتان برای او می سوزد و هم به طور دوباره متوجه می شوید که در واقع "چقدر خوبیم ما"! در بخشی از کتاب آمده است: "ما یک دوستی داشتیم که همیشه آماده ی گول خوردن بود. یعنی دائم الخمر شنیده اید؟ او دائم الگول بود منتظر بود تقی به توقی بخورد تا او فریب خورده ای بیش نباشد. حتی گاهی هیچ تقی به توفی،نخورده او فریب را خورده بود راه کج نرفته یا حرف غلط نگفته ای باقی نمی گذاشت. یک روز تصمیم گرفتم مانند بشیر نذیر عمل کنم (اسم کسی نیست اصطلاح است )و او را از، کارهای ناپسند انذار داده به اعمال نیکو بشارت بخشیم، قراری با هم گذاشتیم و من شروع کردم جای دوست کجاست جای دشمن کجاست» را با او کار کردن پنج دقیقه ی اول را گوش داد پنج دقیقه ی دوم را تحمل کرد، پنج دقیقه ی سوم را هم تاب آورد اما در پنج دقیقه ی چهارم واقعیت این است که در پنج دقیقه ی چهارم هم کار خاصی نکرد فقط،گفت دقیقا هم مثل کنفسیوس حکیم گفت که هی فلانی کور خود و بینای دیگران نباش. "

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه