
دم حضرت والا
احمد عربلو
Garshasb Nameh
گرشاسب، پیدایش سپاه، سوار بر اسب خود شبرنگ به راه افتاد. آن ها بعد از روزها، به نزدیک محلی رسیدند که بهو در آنجا لشکرش را گرد آورده بود. گرشاسب فکر کرد نامه ای برای بهو بنویسد و با زبان خوش از او بخواهد که خودش را تسلیم کند و کار را به جنگ نکشاند. در ابتدای نامه اش، از یزدان جهان آفرین سخن گفت که داد دهنده و رازدار است. سپس نوشت: (این نامه، از طرف گرشاسب، سپهبد ایران، است به کسی که از عقل و خرد بی بهره است. )
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت