شینئیچی آهسته گفت: «سرراهی؟... چیهکو! تو فکر میکنی یه بچه سر راهی هستی؟ اگه تو سر راهی هستی خب منم هستم... از لحاظ روحی؛ احتمالاً همه آدم ها بچه های سر راهی هستند. به دنیا اومدند مثل اینه که خدا آدمها رو روی این زمین رها کرده باشه.»
صفحه ۱۷

اثر یاسوناری کاواباتا
شینئیچی آهسته گفت: «سرراهی؟... چیهکو! تو فکر میکنی یه بچه سر راهی هستی؟ اگه تو سر راهی هستی خب منم هستم... از لحاظ روحی؛ احتمالاً همه آدم ها بچه های سر راهی هستند. به دنیا اومدند مثل اینه که خدا آدمها رو روی این زمین رها کرده باشه.»
وقتی به پدرم گفتم که «میخوام برم دانشگاه»، اون گفت «دانایی چیزیه که در مسیر زندگی به دست میآد» و چون من باعث موفقیت اون توی کار خانوادگیش بودم، باعث شد نتونم دانشگاه برم.