
زندگی مهتاب
ابوالفضل مجیدیان
Camp A
من بچه ی جنگم؛ زاده ی ماه های نخست جنگ؛ پدرومادرم، خانواده ها و دوست هایشان، همه زندگی را از صفر مطلق شروع کردند. با بدبختی، با نداری، با ترس... مهر «جنگ زده» روی پیشانیمان، شوخی تلخ دیگر روزگار بی مرام با ما بود. پناه بردیم به شهر کوچکی که تنها چند کیلومتر ناقابل با خانه هایمان فاصله داشت. پناهمان دادند در اتاق هایی کوچک که برای پرکردن همان ها هم اسباب و اثاثیه نداشیم. عاریه گرفتیم، مثل زنده بودنمان که انگار همان هم عاریه ای بود. این قصه ها از دل همان روزگار و زندگی در کنار مردمان دیگری با مهر روی پیشانی زاده شده اند. ادای دینی است به روزگار از دست رفته ی کودکی ام به مردمانی سخت کوش، صبور، غارت زده و عزیز از دست داده که با سیلی صورت هایشان را سرخ نگه داشتند تا همان جان ناقابلی که صدام حسین توان گرفتنش را نداشت، حفظ کنند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت