
خمره
هوشنگ مرادی کرمانی
Pigeon in the jug
پیرزن پارچه ای سفید روی سرش می اندازد شادی می کند، برای خودش هلهله می کند و کل می کشد و چند بار با عصا روی کوزه می زند. نویسنده با هر ضربه کوزه را بیشتر به آغوش می کشد و حالش بدتر می شود، زانوهایش خم می شود. خنده اش کم و کم تر می شود. دست روی قلبش می گذارد، پیچ و تاب می خورد صدای رعدوبرق و باران کوزه از دست نویسنده می افتد، می شکند. صحنه تاریک می شود. نقطه ای که کوزه است روشن می شود. کبوتری از توی کوزه درمی آید و صدای بالش توی تاریکی صحنه می پیچد.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت