
بوی کاغذ رنگی
محمود علی پور
Shirazi Salad Project
وسط حرف هایم با نرگس، میلاد را، که مدتی است برای فضولی نشسته روبه رویم، می بینم که بلند می شود و می رود آشپزخانه بعد، با قابلمه تقلون مادرم و یک قاشق بر می گردد می نشیند سر جای قبلی. قاشق را که میبینم، می فهمم نبت کرده عاق والده ام کند. هول می شوم و با دست به میز تلفن ضربه می زنم. سرش را از توی قابلمه در می آورد و نگاهم می کند. به قاشق توی دستش اشاره می کنم و مثل بیل زدن دستم را و بعد سرم را به نشانه تهی تندتند تکان می دهم.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت