
پادشاهی اشکانیان پادشاهی ساسانیان
ابوالقاسم فردوسی
Kingdom of Qobad
خسرو پرویز را سرداران گردنکش و نافرمان پس از سی و هشت سال سلطنت دستگیر کردند و به طیسفون بردند و سالاری را با هزار سوار به نگهبانی او گماردند و پسر او قباد را که با دیگر برادران در کاخ ها دور از مردمان زندانی گونه می زیست بر تخت نشاندند و بزرگان و موبدان و سرداران بر او به شاهی آفرین گفتند. قباد دو تن از بزرگان را نزد پدر فرستاد و پیام داد که این بند و زندان نتیجه کارهای ناروای خود توست: قصد برکنار ساختن پدر و گریختن از وی و سپس کور کردن و کشتن او؛ ناسپاسی نسبت به قیصر روم با آنکه تورا در رسیدن به تاج و تخت یاری داده بود و نفرستادن دار مسیح به روم با وجود خواهش قیصر؛ گردآوردن زر و سیم بسیار و گنجهای فراوان از اموال مردم؛ کشتن دو سردار نامی که ترا یاریها داده و در راه تو جانفشانیها کرده بودند و هر دو برادران مادر تو بودند و خطاهای دیگر. فرستادگان نزد خسرو رفتند و از او بار خواستند و چون به حضورش رسیدند او را دیدند بر تختی نشسته و بر پشتی تکیه زده و بهی زرین دردست. با آمدن آن دو خسرو راست نشست و بهی زرین را بر بالین خود نهاد، بهی لغزید و غلتان غلتان از تخت به زمین آمد. یکی از دو فرستاده آن را برگرفت و پاک کرد و در جایگاه خود نهاد. امّا این به خاک افتادن بهی را خسرو به فال بد گرفت.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت