ادبیات داستانیادبیات معاصرادبیات نوجوان+۲ مورد

مونته دیدیو کوه خدا

Montedidio

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۷۰
سال چاپ
۱۴۰۳
نخستین انتشار
۲٬۰۰۱

درباره کتاب

۳ دقیقه

"مونته دیدیو کوه خدا" اثر اری دی لوکا، رمانی است تغزلی و پراحساس، که در دهه ۱۹۶۰ در ناپل می گذرد و روایتی است از بلوغ، فقدان، و اشتیاقی معنوی که در دل فقر و خشونت شهری می جوشد. این اثر که نخست در سال ۲۰۰۲ به زبان ایتالیایی منتشر شد و مایکل مور آن را به انگلیسی برگرداند، از خلال یادداشت های روزانه ی یک پسر سیزده ساله آشکار می شود-پسرکی بی نام که جهان محله ی مونته دیدیو (به معنای «کوه خدا») را با چشمانی پر از حیرت، ترس، و رویا می نگرد. در آغاز سال، راوی نوجوان ترک تحصیل می کند و شاگرد نجاری نزد مردی به نام اریکو می شود. روزهایش را در کارگاه می گذراند، اما شب ها، روی پشت بام خانه تمرین پرتاب بومرنگی چوبی را آغاز می کند-هدیه ای از پدر، که برای او نه فقط شیئی ورزشی، بلکه رمزی از بلوغ و سرنوشت است. در دل این روزمرگی ها، با بیماری رو به وخامت مادر، با نخستین عشق، ماریا، و با پیوندی شاعرانه با رافانیلو-کولبر یهودی خمیده پشتی که در دل خود افسانه ی بال هایی پنهان دارد-رو به رو می شود. رافانیلو، بازمانده ی هولوکاست، رویای پرواز به اورشلیم را در دل دارد. دی لوکا با نثری ساده، شاعرانه و سرشار از ایجاز، جهانی می آفریند که میان واقعیت خشن و خیال های لطیف نوسان دارد. قالب دفترچه ی خاطرات، صدایی درونی و صمیمی به روایت می دهد؛ جایی که قهرمان داستان، جهان و خودش را با چشمی درون نگر می نگرد. تم هایی چون معصومیت، بلوغ، معنویت، و زخم های تاریخی در تار و پود داستان تنیده اند. حضور رافانیلو، نماد پیوند حافظه ی جمعی و ایمان فردی است. همچنین پیوند راوی و ماریا، پناهی انسانی در دل سختی ها پدید می آورد. منتقدان، "مونته دیدیو کوه خدا" را به سبب تصویرسازی خیره کننده، ساختار روایی لطیف، و تلفیق واقع گرایی با رگه هایی از جادوی شاعرانه ستوده اند. روایت دی لوکا از ناپل، اگرچه در پس زمینه ای از فقر و تنهایی می گذرد، اما سرشار از لحظه های روشن و امیدبخش است. این کتاب، در عین سادگی، توانسته است وجوهی ژرف از تجربه ی انسانی را بازتاب دهد و به درستی به عنوان «روایت معجزات فروتن» توصیف شده است. "مونته دیدیو کوه خدا"، در نهایت، روایت بلوغی است که از دل ویرانه ها سر برمی آورد؛ داستانی درباره ی ایمان، تنهایی، و آن لحظه های ناپیدا که انسان را از زمین جدا می کنند-هرچند برای یک پرش کوتاه، با بومرنگی در دست.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه