
زوکرمن رهیده از بند
فیلیپ راث
Helping Verbs of the Heart
مادر با رفتنش، آن روز، درست وسط آن بیمارستان با دکترها و پرستارهای عجیبش، در میان انبوهی جمعیتی که تماشاچی احتضارش بودند، سعی داشت حافظه را به فرزندانش دهد تا فراموش نکنند؛ خودش را و بیشتر خودشان را. مادر، آغازین و بزرگ ترین معلم بود، علیه فراموشی. «پیتر استرهازی» در کتاب «مرگ در آغوش واژگان» پسری را به همراه پدر و دیگر اعضای خانواده اش به بالین مادری محتضر فرستاده که مرگش نزدیک است و ازآن پس هم همراهش خواهیم بود، آن گاه که راوی و روایت، شقه شده و مادر، خاطره ها را بازروایت می کند، این بار از آغاز و پیش از آن که پدران و پسرانی در کار باشند. مادر گویی از همان لحظه ی رفتنش و شکل گیری داغداری داغداران، سربرآورده و می گوید که هیچ چیز نباید فراموش شود، باید پاسدار حافظه بود، باید برای حافظه ایستاد و به پایش ماند. مرگ در آغوش واژگان خلسه ی جانکاه یادآوری های دردآلود است که با سادگی و شورانگیزی بی نظیری بر سر زندگی و یادآوری زیستن می ایستد؛ حافظه ای که نمی تواند زنده کند، زندگی کند، مرگ را به یاد می آورد، رفتگان و کشتگان را.
در معرفی این اثر به نکاتی مانند «پیتر استرهازی» از نویسندگان برجسته در ادبیات مجارستان اشاره شده است.
نکوداشت های این کتاب نیز بر اثر یکی از شناخته شده ترین نویسندگان مجارستان، احساس برانگیز و تأثیرگذار و داستانی با معانی تلویحی گسترده، هم سیاسی و هم متافیزیکی تاکید می کنند.
بخش های برگزیده اثر نیز دشواری بیان بی واسطه احساسات را برجسته می کنند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت