
پسری با پیژامه ی راه راه
جان بوین
New Finnish Grammar
رمان «مرد بی زبان» اثر دیه گو مارانی، نویسنده و زبان شناس ایتالیایی، نخستین بار در سال ۲۰۰۰ منتشر شد و در سال ۲۰۰۱ جایزه ی Premio Grinzane Cavour را از آن خود کرد. ترجمه ی انگلیسی آن به قلم جودیت لندری در سال ۲۰۱۱ توسط انتشارات ددالوس بوکز منتشر شد و در فهرست نهایی جایزه ی داستان خارجی مستقل ۲۰۱۲ قرار گرفت. این اثر که در مرز میان داستان تاریخی، فلسفه ی زبان و درام روان شناختی حرکت می کند، با نثری متین و اندیشناک به پرسشی بنیادین می پردازد: اگر زبان از ما گرفته شود، آیا هنوز هویتی برای ما باقی می ماند داستان در سپتامبر ۱۹۴۳، در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم، در شهر بندری تریسته آغاز می شود. مردی زخمی و بی نام بر عرشه ی یک کشتی بیمارستانی آلمانی به هوش می آید؛ نه حافظه ای دارد و نه زبانی که به آن سخن بگوید. پزشک کشتی، دکتر پیترو فریاری، که ریشه ای فنلاندی دارد، با دیدن نام «سامپو کارجالاینن» بر لباس او، گمان می برد مرد اهل فنلاند است و تصمیم می گیرد به او زبان فنلاندی بیاموزد. این تصمیم، در ظاهر اقدامی پزشکی است، اما به تدریج به سفری عمیق در بازسازی هویت بدل می شود. مرد زخمی، که نه نام خود را می داند و نه ملیتش را، در خلال آموختن واژه ها و دستور زبان، در حقیقت در حال یادگیری دوباره ی هستی خویش است. مارانی در این روایت، زبان را نه صرفا ابزاری ارتباطی، بلکه سرچشمه ی وجود انسان تصویر می کند. فراموشی زبان، برابر است با محو شدن از جهان انسانی؛ و یادگیری دوباره ی آن، معادل بازگشت به زندگی است. فریاری با ایمان به قدرت زبان، برای بازسازی روح این مرد می کوشد و در عین حال، خود نیز در کشاکش میان علم و اسطوره، وطن و بی وطنی، درگیر می شود. وقتی مرد به فنلاند بازمی گردد، درمی یابد که زبان جدیدش تنها ابزاری برای سخن گفتن نیست، بلکه نقشه ای است برای بازسازی حافظه، تاریخ و هویت. در لایه ای عمیق تر، رمان بازتابی از بحران انسان اروپایی در دوران جنگ است: مردی که همه چیزش را از دست داده، نماد انسان بی دولت، بی زبان و بی خانه است. فنلاند، سرزمین برفی و دور، به مثابه زادگاه درونی اوست؛ جایی میان واقعیت و اسطوره، جایی که زبان و خاطره به هم گره می خورند. مارانی که خود زبان دان و مترجم است، از تجربه ی چندزبانه ی خویش بهره می گیرد تا نشان دهد زبان نه تنها وسیله ی ارتباط، بلکه چارچوب درک ما از جهان است. نثر کتاب شاعرانه و درون نگر است؛ روایت، آرام و تأملی پیش می رود و بیشتر بر مکاشفه ی ذهنی تمرکز دارد تا بر کنش بیرونی. برای همین برخی خوانندگان ممکن است آن را کند بیابند، اما این سکون، دقیقا بخشی از ریتم فکری اثر است-تأمل در سکوت پس از فراموشی. در عوض، مخاطبانی که به فلسفه ی زبان، هویت فرهنگی و تجربه ی تبعید علاقه مندند، از غنای معنایی آن لذت خواهند برد. در نهایت، «مرد بی زبان» سفری است به اعماق زبان و حافظه، و تأملی در باب آنچه انسان را انسان می سازد. مارانی با تلفیق تاریخ و تخیل، نشان می دهد بازگشت به خویشتن از مسیر زبان می گذرد: هر واژه، آجر هویت است و هر جمله، تلاش تازه ای برای بازسازی «من». در جهانی که حافظه و معنا فرو می پاشد، این رمان گواهی است بر این حقیقت ساده و عمیق که تا زمانی که می توانیم سخن بگوییم، هنوز می توانیم وجود داشته باشیم.
در معرفی این اثر به نکاتی مانند نامزد جایزه بهترین کتاب ترجمه شده سال 2012، نامزد جایزه مستقل داستانی خارجی سال 2012 و برنده جایزه گرینزان کاوور برای داستان های ایتالیایی سال 2001 اشاره شده است.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت