
حرف های رنگی
مین لی
The Scarecrow
هیچ کس جرئتش را نداشت که پایش را توی مزرعه بگذارد. مترسک تک وتنها وسط مزرعه ایستاده بود و کارش ترساندن روباه ها، گوزن ها، موش ها و کلاغ ها بود. او حتی یک دانه دوست هم نداشت، چون همه ی موجوات جنگل فهمیده بودند راهی برای دوستی با مترسک پیر وجود ندارد. تا اینکه روزی از روزها بچه کلاغ کوچکی از دل آسمان فرود آمد و درست کنار پای مترسک روی زمین افتاد...
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت