
گله ی گرگ
ابی وامبک
The Fabulous Adventures of Aurora
من پشت چشم آدم ها را می بینم. این قدرت جادویی من است. وقتی مامان ادای خوشبختی یا خوشحالی درمی آورد، می بینم که در واقع چه اندازه غمگین است. وقتی بابا به من می گوید که با دوست جدیدش خوشحال است، در نگاهش تشویش و اضطراب می خوانم. می دانم که امیلی فکر می کند جدایی مامان و بابا تقصیر من است حتی اگر هیچ وقت آن را به زبان نیاورده باشد. از مامانم پرسیدم راست است که بقیه به خاطر من توی دردسر افتاده اند. جواب داد: «به هیچ کس اجازه نده همچنین چیزی بهت بگه. اورور، تو مثل اسمت هستی: یک خورشید واقعی. » منم!
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت