
تفنگ بازی
پوریا عالمی
لکنت گاهی غم در لبی است که می خنداند گاهی درد در دستی است برای نوشتن که قلم شده است گاهی آزادی در کاردی است که به استخوان پرنده رسیده است من تفاوت آفتاب و زغالم سجع خونین کبک و کباب و کباب کبک کاسه ی آبی که به زور به گوسفند می خورانند قبل قتل سطربه سطر موسیقی ظریف پنهانی لابه لای کلمات دستور ساطور و دست بزمم در سرآغاز لکنتی دسته جمعی؛ بزم رزم من مردی ساده آمیخته به کلمه هایی ساده تر مردی سوخته ام که به آفتاب آویخته گاهی دستم نمی رود به آفتاب گاهی پایم نمی رود به محراب گاهی دستم قلم شده برای نوشتن گاهی که پایم را از آرزو بریده اند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت