
میهمان شب
ب تراون
Antes do Baile Verde
او خورشید بود. نظیر نداشت. اگر بخواهم به چیزی تشبیهش کنم باید بگویم به قارچ های لطیف جنگل زاران می ماند، به روزهای دوچرخه سواری در جاده های بکر، به اولین گیلاس های بهاری. تک بود، یکی یک دانه بود، هر چند فقط یک پا داشت، و همان یک پا هم مثل تمام وجودش زیبا بود. سخن گفتن درباره ی پایش زود است، چون توضیحاتی می طلبد، اما درباره ی زیبایی اش نه، بی هیچ ملاحظه و به هر مقدار که لازم باشد باید این زیبایی را به یاد آورد. آن پا نشان از جنگ دارد، از سفر، از دوردست ها…
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت