
گاهی برای دیدن چشم ها را باید بست
افسانه نیک پور
The day after loneliness
دختری 18 ساله به نام متین که در سال آخر دبیرستانش رد شده است، ناخوش از خشم پدرش و ازدواج اجباری که برایش در نظر گرفته، پیش دلدارش، فرشاد، می رود بلکه راهی برای خلاصی از ترسش پیدا کند. اما برخلاف انتظار، تنها پیشنهادی که او می دهد یک نامزدی صوری است. فکری که بعد از باخبر شدن پدر متین از دوستی دخترش با فرشاد، رنگ واقعیت به خود می گیرد و زندگی در اتاق کوچک طبقه ی دوم خانه ی مادر فرشاد را نصیب متین می کند، آن هم در شرایطی که فرشاد قرار است به آلمان برود و مقدمات زندگی را در آن جا فراهم کند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت