
دستگیری شخص شیطان
کری منیسکلکو
Escaping From Houdini
«فرار از هودینی» نوشته کری مانیسکالکو، جلد سوم از مجموعه «تعقیب جک قاتل» است و از آن دست رمان هایی است که معما، عشق و وحشت را در فضایی بسته و پرتنش به هم می دوزد. داستان بر عرشه کشتی مجلل Etruria می گذرد؛ جایی که آدری رز وادزوورث و توماس کرسول، در مسیر سفر به نیویورک، وارد قلمرویی می شوند که هم از جهان بیرون جداست و هم از نظر روانی و اخلاقی، ثبات ندارد. حضور کارناوال مهتاب، با چهره های اغواگر، نمایش های پرزرق وبرق و شخصیت مرموزی چون مفیستوفلس، این سفر را به صحنه ای برای قتل های نمایشی و بازی های فریبنده بدل می کند. رمان از همان آغاز روشن می سازد که در این فضا، هیچ چیز فقط آن چیزی نیست که دیده می شود. قدرت اصلی کتاب در استفاده از فضای بسته و محدود کشتی است. Etruria فقط یک وسیله حمل ونقل نیست، بلکه به نوعی دگرجای تبدیل می شود؛ فضایی جداافتاده که قواعد معمول جامعه ویکتوریایی در آن تعلیق می شود. در چنین محیطی، فاصله طبقاتی، محدودیت های جنسیتی و مرزهای اخلاقی شل می شوند و آدم ها فرصت می یابند چهره ای دیگر از خود نشان دهند. کارناوال نیز همین منطق را تشدید می کند: جهانی که در آن نمایش و حقیقت به راحتی جای یکدیگر را می گیرند و تردستی می تواند از قتل نیز هولناک تر به نظر برسد. مانیسکالکو این تضاد را خوب می شناسد و از آن برای ساختن تعلیقی پیوسته بهره می برد. آدری رز در این جلد، مانند گذشته، فقط یک کارآگاه جوان نیست، بلکه سوژه ای است که می کوشد جایگاه خود را در جهانی مردانه و کنترل گر تثبیت کند. او به علم، کالبدشکافی و استدلال تکیه می کند تا در برابر ابهام و ترس بایستد، اما این اعتماد به منطق، همیشه کافی نیست. قتل ها در این رمان صرفا رخدادهای جنایی نیستند؛ هرکدام به گونه ای طراحی شده اند که هم مخاطب و هم شخصیت ها را با تجربه ای از بی ثباتی روبه رو کنند. گویی جنایت، خود را به شکل یک اجرا عرضه می کند و همین امر، آدری رز را وادار می کند از مرز میان مشاهده علمی و مواجهه عاطفی عبور کند. توماس کرسول نیز در این جلد فقط همراهی عاشقانه برای آدری رز نیست. رابطه او با آدری در بستر فشار، سوءظن و دگرگونی پیش می رود و همین امر آن را زنده تر می کند. با این حال، حضور مفیستوفلس به عنوان یک نیروی اغواگر، این پیوند را به چالش می کشد و بعدی روان شناختی به داستان می دهد. مفیستوفلس بیش از آن که صرفا یک رقیب عشقی باشد، نوعی مداخله در ثبات عاطفی آدری رز است؛ او جنبه ای از میل، وسوسه و تردید را فعال می کند که در کنار عقل گرایی شخصیت اصلی قرار نمی گیرد، بلکه آن را مختل می سازد. از همین جا، رمان از یک معمای جنایی ساده فراتر می رود و به پرسشی درباره خودشناسی تبدیل می شود. البته رمان بی نقص نیست. مثلث عشقی، به ویژه در مقایسه با هسته جنایی داستان، گاه بیش از اندازه تحمیل شده به نظر می رسد و از تمرکز عاطفی روایت می کاهد. بعضی بخش های میانی نیز به خاطر تکرار الگوی «نمایش، قتل، بررسی» دچار افت ریتم می شوند. با این همه، این ضعف ها از نیروی کلی اثر نمی کاهند، چون کتاب در ایجاد فضای وهم آلود، ترس کنترل شده و کشمکش میان حقیقت و فریب بسیار موفق است. «فرار از هودینی» رمانی است درباره اضطراب دیدن و دیده شدن؛ درباره جهانی که در آن هیچ نقابی بی معنا نیست و هیچ تماشاگری کاملا بی خطر نیست. مانیسکالکو نشان می دهد که گاهی کشف قاتل، پایان معما نیست، بلکه آغاز مواجهه با این حقیقت است که انسان ها در تاریک ترین لحظات، ماهرانه ترین نمایش ها را اجرا می کنند. کشتی هرچه پیش تر می رود، آب های اطرافش بیشتر به آینه ای برای ترس های پنهان شخصیت ها تبدیل می شود. و وقتی پرده آخر فرو می افتد، آنچه باقی می ماند نه فقط جسدها و سرنخ ها، بلکه پرسشی است که هنوز در تاریکی موج می زند: اگر همه چیز می تواند صحنه باشد، پس حقیقت دقیقا در کدام لحظه از نمایش فرار می کند؟
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت