دهه 2010 میلادی

عقل به روایت کانت

Kant's Account of reason

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۹۶
سال چاپ
۱۳۹۶
نخستین انتشار
۲٬۰۱۴

درباره کتاب

۴ دقیقه

ایمانوئل کانت در مرکز یکی از مهم ترین بازاندیشی های تاریخ فلسفه درباره ی «عقل» قرار دارد و متن «عقل به روایت کانت» نوشته ی گرت دیوید ویلیامز که به عنوان مدخلی در دایره المعارف فلسفه استنفورد منتشر شده، کوششی فشرده اما دقیق برای روشن کردن همین مفهوم بنیادین است. هرچند این اثر یک کتاب مستقل به معنای سنتی نیست، اما از حیث انسجام تحلیلی و دامنه ی مفهومی، کارکردی شبیه به یک تک نگاری تخصصی دارد و برای دانشجویان و پژوهشگران فلسفه مدرن، متنی مرجع به شمار می آید. ویلیامز بحث خود را با قرار دادن پروژه ی کانت در بستر منازعه ی کلاسیک میان عقل گرایی و تجربه گرایی آغاز می کند. از یک سو، فیلسوفان عقل گرا بر این باور بودند که عقل می تواند مستقل از تجربه، به حقایق بنیادین درباره ی جهان، خدا یا نفس دست یابد؛ از سوی دیگر، تجربه گرایانی چون هیوم، عقل را در حوزه ی اخلاق و انگیزش انسانی ناتوان می دانستند. کانت در مواجهه با هر دو سنت، راه سومی می گشاید: او در نقد عقل محض نشان می دهد که عقل نظری، هرگاه بخواهد فراتر از تجربه ی ممکن گام بردارد، گرفتار تناقض ها و وهم های متافیزیکی می شود؛ اما این محدودسازی به معنای تضعیف عقل نیست، بلکه شرط استفاده ی مشروع از آن است. نقطه ی کانونی تفسیر ویلیامز، دوگانه ی عقل نظری و عقل عملی است. عقل نظری وظیفه ی سازمان دهی تجربه و امکان پذیر کردن شناخت علمی را دارد، اما حق ندارد درباره ی امور متافیزیکی فراتجربی داوری اثباتی کند. در مقابل، عقل عملی جایگاهی تعیین کننده در فلسفه ی اخلاق کانت می یابد. این عقل است که اصول هنجاری را صورت بندی می کند و از دل آن، مفاهیمی چون وظیفه، خودمختاری و امر مطلق پدیدار می شوند. ویلیامز با دقت نشان می دهد که چگونه کانت، برخلاف هیوم، عقل را نه صرفا ابزاری محاسبه گر، بلکه منبع الزام اخلاقی می داند. یکی از مضامین محوری متن، «نقد» به مثابه روش است. عقل در نظام کانتی، باید پیش از هر چیز خود را نقد کند: حدودش را بشناسد، مدعیات نامشروع را کنار بگذارد و تنها در قلمروهایی عمل کند که صلاحیت دارد. این خودنقادگری، هم مانع متافیزیک های جزمی می شود و هم امکان اخلاقی بودن را حفظ می کند. به بیان دیگر، عقل کانتی نه همه توان است و نه بی اثر؛ نیرویی است هنجاری که هم شناخت را سامان می دهد و هم کنش اخلاقی را ممکن می سازد. ویلیامز همچنین بر پیوند عقل و آزادی تأکید می کند. آزادی در فلسفه ی کانت، به معنای رهایی از قیدها نیست، بلکه توانایی خودقانون گذاری عقلانی است: عمل بر اساس اصولی که می توانند به طور جهان شمول معتبر باشند. این برداشت، عقل را به بنیان کرامت انسانی بدل می کند و توضیح می دهد چرا اخلاق کانتی، همچنان در مباحث معاصر درباره ی حقوق، مسئولیت و خودمختاری اهمیت دارد. در جمع بندی، «عقل به روایت کانت» متنی روشن، نظام مند و تحلیلی است که نشان می دهد عقل در فلسفه ی انتقادی کانت چگونه هم محدود می شود و هم اعتبار می یابد. ویلیامز با پرهیز از ساده سازی، تصویری دقیق از عقل به مثابه نیرویی میانه ارائه می دهد: نه سرچشمه ی یقین های مطلق متافیزیکی، و نه ابزاری صرفا ذهنی و خنثی. ارزش این متن در آن است که خواننده را به فهمی متوازن از پروژه ی کانت می رساند و نشان می دهد چرا مسئله ی عقل، همچنان در قلب فلسفه ی مدرن و معاصر زنده است.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه