ادبیات کلاسیکادبیات روسیهادبیات نمایشی

طنزآوران جهان نمایش 36

Humorous

۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۲۸۸
سال چاپ
۱۴۰۳

درباره کتاب

۴ دقیقه

«جنگل، زرنگ ترین آدم هم رودست می خورد»، جلد سی وششم مجموعهٔ «طنزآوران جهان نمایش» نشر گویاست که دو کمدی مهم الکساندر آستروفسکی را با ترجمهٔ داریوش مودبیان در کنار هم قرار می دهد. «زرنگ ترین آدم هم رودست می خورد» از سال ۱۸۶۸ و «جنگل» از ۱۸۷۱، هر دو به دوره ای تعلق دارند که آستروفسکی با دقتی کم نظیر طبقات مرفه، بوروکراسی، جاه طلبی و مناسبات اقتصادی روسیهٔ قرن نوزدهم را به مواد کمدی تبدیل می کرد. نقطهٔ مشترک دو نمایشنامه نیز همین است: جهانی که در آن آدم ها برای پیشرفت، حفظ منزلت یا کسب ثروت ناچارند نوعی نقش اجتماعی بازی کنند. در «زرنگ ترین آدم هم رودست می خورد»، گلوماف جوانی باهوش و جاه طلب است که دریافته برای بالا رفتن از نردبان اجتماعی لازم نیست از دیگران بافضیلت تر باشد؛ کافی است ضعف هایشان را بشناسد. او برای هرکس شخصیتی مناسب می سازد: نزد محافظه کاران محافظه کار است، در حضور صاحب منصبان متملق می شود و مقابل کسانی که خود را روشنفکر می دانند زبان دیگری اختیار می کند. استعداد اصلی او نه دروغ گویی خام، بلکه تشخیص غرور دیگران است. مردم چیزی را از او باور می کنند که دوست دارند دربارهٔ خودشان بشنوند. آستروفسکی از همین شخصیت برای هجو جامعه ای استفاده می کند که تملق را تقبیح می کند اما عملا به آن پاداش می دهد. گلوماف دفترچه ای خصوصی دارد که در آن تصویر واقعی و بی رحمانهٔ اطرافیانش را ثبت می کند؛ فاصله میان آنچه در اجتماع می گوید و آنچه واقعا دربارهٔ دیگران می اندیشد، موتور اصلی کمدی است. نمایشنامه فقط دربارهٔ یک فرصت طلب نیست. پرسش ناراحت کننده تر این است که چرا چنین آدمی تا این اندازه خوب می تواند در جامعه پیش برود. «جنگل» از محیط دیگری به همین مسئله نزدیک می شود. گورمیژسکایا، زمین داری ثروتمند، در ملکی روستایی زندگی می کند و روابط اطراف خود را زیر نفوذ پول، مالکیت و ظاهر اخلاقی قرار داده است. ورود دو بازیگر دوره گرد نسچاستلیوتسف، بازیگر تراژدی، و شاستلیوتسف، بازیگر کمدی موازنهٔ این جهان را برهم می زند. کسانی که رسما «بازیگر» هستند، در مقایسه با صاحبان زمین و منزلت اجتماعی گاه صادق تر از کسانی به نظر می رسند که تمام زندگی شان را پشت نقاب احترام و فضیلت پنهان کرده اند. همین وارونگی، «جنگل» را به اثری مهم دربارهٔ خود تئاتر نیز تبدیل می کند. بازیگر کسی است که آشکارا نقش بازی می کند؛ شخصیت های محترم جامعه نقش هایشان را زندگی واقعی می نامند. آستروفسکی از برخورد این دو جهان برای پرسیدن از معنای شرافت، بخشندگی و شأن اجتماعی استفاده می کند. کمدی از اینجا رنگی تلخ پیدا می کند، زیرا آدم هایی که جامعه آن ها را حاشیه ای و بی اعتبار می شمارد گاه بیش از افراد صاحب نام ظرفیت همدلی و وفاداری دارند. قوت این دو نمایشنامه در شخصیت پردازی و شناخت سازوکارهای اجتماعی است. آستروفسکی شخصیت شرور تک بعدی نمی سازد؛ خودفریبی، منفعت و نیاز به تأیید دیگران را چنان در هم می آمیزد که فساد بیشتر شبیه شیوه ای عادی برای زندگی کردن به نظر می رسد. برخی تیپ های اجتماعی و مناسبات طبقاتی آثار طبعا به روسیهٔ قرن نوزدهم تعلق دارند، اما منطق رفتارشان هنوز آشناست. در هر دو نمایشنامه، هوش به خودی خود فضیلت نیست. کسی ممکن است دیگران را خوب بشناسد و همین شناخت را برای فریبشان به کار ببرد. شاید دشوارترین نوع زیرکی آن باشد که انسان بفهمد کدام بازی را می تواند ببرد، اما باز هم تصمیم بگیرد هر بازی ای ارزش بردن ندارد.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه