
طعم گس خرمالو
زویا پیرزاد
Shahrvandi
این نوشته ها حاصل چند سال زندگی، مشاهده و غرزدن در شهرهایی ست که آرامش در آن ها بیشتر شبیه یک شوخی ست تا یک واقعیت. ما مردمی هستیم که برای رسیدن به کمی آرامش، باید چند مرحله ی اضطراب را پشت سر بگذاریم. مثلا تنها برای نوشیدن یک لیوان چای ساده، باید اول صدای بوق ماشین زیر پنجره را تحمل کنید، بعد مته ی طبقه ی بالا را، بعد هم دعوای همسایه ی سمت راستی را که ترجیح می دهد زندگی خصوصی اش را با اسپیکر تلفن همراه به کل محله اطلاع رسانی کند، تازه اگر خوش شانس باشی و بچه اش هم در همان لحظه سازدهنی نزند! درواقع، در این کتاب نه مدیتیشن یاد می دهم، نه تمرین تنفس عمیق. من از روش سنتی و مجرّب «غر بزن و بخند» استفاده می کنم؛ یعنی می خندیم به همان بدبختی هایی که توان تغییرشان را نداریم، و دست می گذاریم روی دردهایی که آن قدر تکراری شده اند که دیگر به چشم نمی آیند. این مجموعه، یادداشت هایی ست با نیت خیر؛ نه برای تخریب، بلکه برای تصویر. آینه آورده ام همراه با عینک ته استکانی، که اگر تصویر واضح نشد، حداقل خنده دار باشد.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت