شریر
Iniquitous
درباره کتاب
پایان، تکان دهنده و غیرمنتظره مثل تکه های یک بازی پازل که حتی نمی دانستم داشتم آن را بازی می کردم سر رسید. نوع متفاوتی از دیوانگی به وجود آمده بود و هر حرکت نیروی دستم را زیاد می کرد و با سوگند شیرین پایان یافتن همه چیز فریبم می داد تا پناهگاهم بیرون بیایم. با دانستن اینکه در دنیای دیگر چیزی بهتر، چیزی خالص و به آرامش اعماق خود اقیانوس در انتظارم بود آرام می شدم. بدون اینکه متوجه شوم میدان جنگ از دنیای زیرین به سنگر قلبم تغییر کرد و چنان مرا خم کرده بود که دیگر بدنم توانایی مقاومت نداشت. چهره دشمنانم تغییر نکرده بود، فقط ماسک ها و نقشی که بازی می کردند عوض شده بود. هر قدم طراحی شده بود تا مرا به جلو حرکت دهد، که مرا آرام کند و به طرف آخرین ساعاتم ببرد. ولی هیچ پایانی به چشم نمی خورد. هیچ صلحی در کار نبود. پایان فقط یک شروع دیگر بود.



