
ایستادن زیر دکل برق فشار قوی
داوود غفارزادگان
Lost needles
«اگر باران بند نیاید مجبورم شب را همین جا بمانم. می توانم؟» می توانست؟ بایست چه می گفتم؟ همان طور که موهای سرش را می بوسیدم، زیرچشمی مواظب پنجره بودم. نه باران بند آمده بود ونه اورفته بود ومن دردلم دعا می کردم که ای کاش مثل «صدسال تنهایی » چه ویازده ماه ودو روز باران باید. بهمن فرزانه، مترجم نام آشنای ادبیات آمریکا ی لاتین وایتالیا، برای نخستین بار مجموعه ای ازداستان های کوتاه خود رادر «سوزن های گمشده» گرد آورده است.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت