ادبیات آمریکاادبیات معاصردهه 2000 میلادی+۱ مورد

سرود رستاخیز

Resurrection Blues

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۰۹
سال چاپ
۱۳۹۷
نخستین انتشار
۲٬۰۰۲

درباره کتاب

۴ دقیقه

نمایشنامه «سرود رستاخیز» که آرتور میلر در سال ۲۰۰۲ نوشت، در مقام ماقبل آخرین اثر نمایشی او، جایگاهی ویژه در کارنامه ی این نمایشنامه نویس بزرگ دارد. میلر که بیشتر با تراژدی های اجتماعی سیاسی چون «مرگ فروشنده» و «همه پسران من» شناخته می شود، در این متن رو به طنز می آورد؛ طنزی گزنده و سیاه که به جای برانگیختن اشک، به تلخی می خنداند و در پس خنده، پرسش هایی عمیق درباره ی ایمان، قدرت و رسانه برمی انگیزد. داستان در یک کشور بی نام در آمریکای لاتین روی می دهد. محور روایت، اسیری مرموز است که شایعه شده توانایی انجام معجزاتی چون عبور از دیوارها را دارد و حتی ممکن است تجسم ظهور دوم مسیح باشد. ژنرال فلیکس باریوکس، دیکتاتور کشور، تصمیم به مصلوب کردن او می گیرد؛ تصمیمی که با دخالت یک شرکت تلویزیونی آمریکایی که قصد دارد اعدام را به صورت یک شوی تلویزیونی پخش کند، ابعاد تازه ای پیدا می کند. بدین ترتیب، میدان روایت جایی است میان استبداد سیاسی، هیجان رسانه ای و عطش جمعی برای تماشا. مضامین اثر با زبانی هجوآلود و در عین حال جدی، به هم تنیدگی خطرناک قدرت، رسانه و باور کورکورانه می پردازد. میلر نشان می دهد که چگونه کمدی می تواند هم به مثابه آینه ای برای جامعه عمل کند و هم هشداری درباره ی سقوط اخلاقی و سیاسی باشد. «سرود رستاخیز» از طنز برای طرح پرسش های اخلاقی بنیادین بهره می گیرد: رسانه تا کجا می تواند مرز نمایش و حقیقت را مخدوش کند؟ مسئولیت جمعی جامعه در برابر خشونت سیاسی و مذهبی چیست؟ و آیا ایمان، وقتی با قدرت و منفعت طلبی درمی آمیزد، به ابزاری برای سرکوب بدل نمی شود؟ شخصیت های نمایش هر یک نقش تمثیلی دارند. ژنرال باریوکس، دیکتاتوری است که به همان اندازه که انسانی تصویر شده، نماد تمامیت خواهی نیز هست. هنری شولتز، پسرعموی او و فیلسوفی که به تاجری بی میل بدل شده، نماینده ی کشمکش میان مقاومت و همدستی است. جینین شولتز، دختر هنری، با شباهت به کهن الگوی مریم مجدلیه، میان عشق، انقلاب و تسلیم سرگردان است. در مقابل، شخصیت های آمریکایی همچون اسکیپ چیزبورو، تهیه کننده ی تلویزیونی، و امیلی شاپیرو، کارگردان برنامه، جلوه های متفاوتی از فرصت طلبی رسانه ای و وجدان اخلاقی را نمایندگی می کنند. حضور استنلی، هیپی سرگشته، نیز لایه ای از طنز پوچ گرایانه به اثر می افزاید. نمایش نخستین بار در ۹ اوت ۲۰۰۲ در تئاتر گاتری مینیاپولیس به کارگردانی دیوید اسبیورنسون روی صحنه رفت. واکنش ها چندان یکدست نبود: برخی نوآورانه بودن کمدی سیاه میلر را ستودند و برخی دیگر نمایش را فاقد انسجام و عمق آثار کلاسیک او دانستند. اجرای لندن در سال ۲۰۰۶ در سالن اولد ویک، با کارگردانی رابرت آلتمن و حمایت کوین اسپیسی، با وجود بازیگران برجسته ای همچون جیمز فاکس و نیو کمپبل، با شکست مواجه شد و زود از صحنه کنار رفت. با این حال، از دیدگاه ادبی، «سرود رستاخیز» بخشی مهم از میراث متأخر میلر است. او در دهه ی هشتم زندگی اش همچنان دغدغه ی عدالت، مسئولیت اجتماعی و نقد ساختارهای قدرت را دنبال می کرد، اما این بار نه از مسیر تراژدی کلاسیک، بلکه از مجرای طنزی تلخ و پارادوکسیکال. این اثر در کنار نمایشنامه هایی چون شیشه شکسته و ارتباطات آقای پیترز در مجموعه ی پایانی آثار میلر جای گرفته و نشان دهنده ی تغییر لحن اما تداوم دغدغه های اوست. در جمع بندی، «سرود رستاخیز» را می توان یکی از نقاط شاخص دوره ی پایانی کار آرتور میلر دانست؛ متنی که با ترکیب کمدی سیاه، تمثیل سیاسی و پرسش های وجودی، به کاوش در هم آمیزی ایمان، قدرت و رسانه می پردازد. این اثر اگرچه به اندازه ی تراژدی های ماندگار او شهرت نیافته، اما همچون یادگاری خلاقانه، تصویری متفاوت و تأمل برانگیز از دغدغه های نهایی یکی از بزرگ ترین نمایشنامه نویسان آمریکا ارائه می دهد.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه