
دایی جان ناپلئون
ایرج پزشکزاد
My young years
«سال های جوانی ام» خودزندگی نامهٔ آرتور روبینشتاین، پیانیست بزرگ لهستانی تبار قرن بیستم، با ترجمهٔ روح انگیز شریفیان است که انتشارات مروارید منتشر کرده است. اصل کتاب با عنوان My Young Years در سال ۱۹۷۳ انتشار یافت و نخستین جلد از خاطرات روبینشتاین محسوب می شود؛ جلد دوم، My Many Years، چند سال بعد منتشر شد. این جلد از تولد او در سال ۱۸۸۷ در شهر ووچ لهستان آغاز می شود و تا حدود سال ۱۹۱۷، یعنی زمانی که روبینشتاین سی ساله است و مسیر حرفه ای اش شکل نسبتا تثبیت شده ای پیدا کرده، پیش می رود. اما کتاب بیش از آنکه گزارشی منظم از مراحل ترقی یک نوازنده باشد، روایتی پرتحرک از ساخته شدن یک شخصیت هنری است. روبینشتاین خیلی زود استعداد موسیقایی غیرعادی خود را نشان می دهد. کودکی که هنوز خواندن و نوشتن را درست نیاموخته، می تواند ملودی ها را به خاطر بسپارد و پشت پیانو بازسازی کند. خانواده این استعداد را جدی می گیرد و مسیر آموزش او از لهستان به برلین کشیده می شود؛ جایی که هاینریش بارت از استادان اصلی او می شود و ارتباط با موسیقیدانان و محافل هنری اروپا افق تازه ای پیش رویش می گذارد. از همین مرحله، کتاب به چیزی بیشتر از خاطرات دوران کودکی تبدیل می شود: گزارشی از نظام آموزش موسیقی کلاسیک اروپا، فرهنگ سالن های کنسرت و شبکه ای از استادان، حامیان و هنرمندانی که یک استعداد نوجوان برای تبدیل شدن به نوازنده ای حرفه ای ناچار بود درون آن حرکت کند. اما روبینشتاین داستان زندگی خود را به افسانهٔ انضباط و موفقیت تبدیل نمی کند. جوانی او پر از تناقض است. استعداد فراوان با بی نظمی، اعتمادبه نفس با بحران، موفقیت با شکست و شیفتگی به موسیقی با علاقه ای شدید به معاشرت، سفر و لذت های زندگی همراه می شود. پاریس، برلین، ورشو، وین و دیگر مراکز فرهنگی اروپا فقط ایستگاه های کاری نیستند؛ هر شهر مجموعه ای از دوستی ها، عشق ها، رقابت ها و تجربه هایی به همراه دارد که شخصیت او را شکل می دهند. نام هایی چون یوزف یواخیم، کارول شیمانوفسکی، پابلو کاسالس و ایگناسی پادرفسکی نیز از خلال همین زندگی روزمره وارد روایت می شوند. یکی از جذابیت های کتاب لحن روبینشتاین است. او در سالخوردگی به گذشته نگاه می کند، اما جوانی خود را از شور، خودشیفتگی و خطاهایش پاک نمی کند. حافظه اش سرشار از جزئیات مربوط به آدم ها، غذاها، هتل ها، قطارها، اجراها و گفت وگوهاست و همین فراوانی جزئیات گاهی کتاب را به رمانی پیکارسک دربارهٔ یک نوازندهٔ جوان نزدیک می کند. موسیقی در این روایت منزوی از زندگی نیست؛ در دل روابط، سیاست، جنگ، فقر، ثروت و سبک زندگی اروپای پیش از جنگ جهانی اول جریان دارد. همین کیفیت روایی، محدودیت مهم خاطرات را نیز یادآوری می کند. «سال های جوانی ام» سند بی طرف تاریخی نیست. روبینشتاین دهه ها پس از رخدادها می نویسد و منتقدان و زندگی نامه نویسان بعدی نشان داده اند که در مواردی تاریخ ها، جزئیات یا تصویر او از خودش با اسناد دیگر کاملا منطبق نیست. هاروی ساکس، زندگی نامه نویس روبینشتاین، نیز بر همین فاصله میان شخصیت تاریخی و خودتصویری خاطرات تأکید کرده است. بنابراین بهتر است کتاب را هم به عنوان منبعی دربارهٔ زندگی او و هم به عنوان تصویری که روبینشتاین می خواست از جوانی خود باقی بگذارد خواند. «سال های جوانی ام» داستان رسیدن نابغه ای از نقطه ای معلوم به مقصدی اجتناب ناپذیر نیست. آنچه کتاب زنده نگه می دارد مجموعه ای از خطاها، شانس ها، آدم ها و انتخاب هایی است که بعدها نام «مسیر هنری» می گیرند. شاید وقتی به گذشته نگاه می کنیم، زندگی منظم تر از لحظه ای به نظر برسد که واقعا در حال زیستن آن بودیم.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت