
برادرم رمضان
تینا محمدحسینی
Zir-e Khat-e Jang
با چاقویی که از ناخدا گرفته بودم نافش را بریدم. داخل کشتی ای که تا خرخره پر از آدم بود و روی آب هایی که هر آن ممکن بود با گلوله ای متلاطم شود یا لنجی که شاید با گلوله ای غرق می شد. از اینکه وسایل استریل در دسترس نبود نگران مادر و نوزاد بودم. اگر اتفاقی برای آن ها می افتاد تا آخر عمر نمی توانستم از ذهنم پاک کنم. حتی آدم های داخل لنج هم بیتاب بودند و دلداری ام می دادند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت