«انسانها، انسانهای مهربان، اونا دقیقاً چه نوع موجوداتی هستن؟ دنیای خشکی چه جور دنیاییه؟ آسمون کجاست؟ چه شکلیه؟ سیارهی ونوس کجای آسمونه؟ چرا وقتی با زبون اشاره صحبت میکنیم دهنمون ناخودآگاه تکون میخوره؟» ونوس در حالیکه داخل قطار سریعالسیر نشسته بود و ماهیهای زیبا و رنگارنگ کوچک در اطراف او شنا میکردند، هزاران پرسش بیپاسخ به ذهنش خطور میکرد. به نظر میرسید که تمام انسانهای آبزی اطرافش از زندگی خود راضیاند و هیچ سؤال یا ابهامی در ذهنشان شکل نمیگیرد، اما او از ابهام بیزار بود.
صفحه ۵


