
همه راه های خداحافظی
بئاتریز ویلیامز
تاریخ ایران همواره با فراز و نشیب های شگرفی همراه بوده است، اما سقوط ناگهانی اصفهان در سال ۱۷۲۲ میلادی و فروپاشی سلسله صفویه، بی شک یکی از پیچیده ترین معماهای تاریخی این دیار به شمار می رود. رودی متی در اثر تحسین برانگیز خود با عنوان «ایران در بحران زوال صفویه و سقوط اصفهان»، با نگاهی موشکافانه، خط بطلانی بر روایت های سطحی و ناسیونالیستی می کشد. در حالی که بسیاری از مورخان سنتی، شکوه عصر شاه عباس کبیر را نقطه عطفی در یکپارچگی هویتی، شکوفایی اقتصادی و اقتدار ملی ایران می دانند و زوال تلخ آن را غالبا به گردن هجوم بیگانگان یا توطئه قدرت های نوظهور استعماری می اندازند، متی نشان می دهد که بذر این فروپاشی عظیم، مدت ها پیش در دل ساختارهای معیوب داخلی کاشته شده بود. نویسنده در این پژوهش، به جای مقصر جلوه دادن عوامل خارجی که رویکردی رایج در تاریخ نگاری ماست، تمرکز خود را بر کالبدشکافی سیاست ها، اقتصاد و مناسبات اجتماعی درون درباری معطوف می کند. او به زیبایی و با استدلال های متقن به تصویر می کشد که چگونه در دورانی که اروپای غربی با تکیه بر علم تجربی، خردگرایی، انقلاب صنعتی و قانون مندی حاکمیت در مسیر توسعه شتابان گام برمی داشت، ایران در تار و پود رانت خواری، فساد دیوانی و انحصارطلبی طبقه حاکم گرفتار شد. یکی از درخشان ترین و نوآورانه ترین جنبه های این کتاب، واکاوی دقیق سیاست های پولی و اقتصادی با استناد به اسناد بکر کمپانی های کشتیرانی اروپایی و آرشیوهای کمتردیده شده است؛ رویکردی که خلأ بزرگ منابع سنتی فارسی را پر می کند و نشان می دهد تهی شدن خزانه ها، بحران ضرابخانه ها و سیاست های مالی نسنجیده، شریان های حیاتی اقتصاد کشور را خشکاند. رودی متی، پویایی ساختار قدرت را از میدان های نبرد به اندرونی تاریک کاخ ها می کشاند. او نشان می دهد که پادشاهان جنگاور و میدانی صفوی، جای خود را به حاکمانی دادند که در محاصره خواجه های حرمسرا و دسیسه های درباری منزوی شده بودند. هم زمان با این انزوا، صلح طولانی مدت و فقدان دوراندیشی، ماشین جنگی صفویان را به شدت فرسوده کرد و روابط مرکز با ایالات مرزی به جای مدیریت هوشمندانه و تعامل، به گسستی جبران ناپذیر انجامید. در این میان، پیوند نامیمون سیاست و تعصبات مذهبی در دهه های پایانی این دوران، تیر خلاصی بر پیکره همبستگی ملی بود. قدرت گرفتن جریان های قشری و فقیهان متعصب در دربار، عرصه را بر اقلیت های مذهبی و تجار ارمنی، یهودی و زرتشتی تنگ کرد و حتی مرزنشینان سنی مذهب را به تقابلی آشکار با حکومت مرکزی کشاند؛ تقابلی که در نهایت راه را برای ورود شورشیان حاشیه نشین و سقوط حیرت انگیز پایتخت هموار ساخت. در نهایت، اثر رودی متی تنها یک روایت تاریخی از پادشاهی بی کفایت چون شاه سلطان حسین نیست، بلکه تحلیلی چندبعدی و جامعه شناختی از فروپاشی سیستمی است که در چنبره تفرقه گرایی نخبگان، فساد ساختاری و فقدان انعطاف پذیری در برابر بحران ها غرق شد. این کتاب با نثری روان، پیوسته و استناد به منابعی متقن، اثری خلق کرده است که نه تنها برای پژوهشگران تاریخ، بلکه برای هر خواننده ای که در پی فهم ریشه های عقب ماندگی و واکاوی علل زوال نهادهای قدرت است، مناسب است.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت