ادبیات معاصردهه 2010 میلادیادبیات ایران

زندانی قلعه هفت حصار

Prisoner of Haft Hesar Castle

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۱۹۹
سال چاپ
۱۳۹۴
نخستین انتشار
۲٬۰۱۶

درباره کتاب

۲ دقیقه

"زندانی قلعهٔ هفت حصار" یک زندگی نامه داستانی است که به قلم حسین فتاحی نوشته شده و ماجرای زندگی حکیم بزرگ ایرانی، ابن سینا، پزشک، ریاضی دان، فیلسوف، شاعر و دانشمند را روایت می کند. ابن سینا در سال ۳۷۰ ه‍. قدر در شهر بخارا به دنیا آمد و سپس در سال ۴۲۸ ه. قدر در همدان این جهان را وداع گفت. او از جمله فیلسوفان و دانشمندان برجسته و تأثیرگذار ایران بوده و حدود ۴۵۰ کتاب در زمینه های مختلف نوشته است. اکثر آثار او به پزشکی و فلسفه اختصاص دارند و از میان آن ها می توان به کتاب "شفا"، که جامعه نگاری گسترده از علوم پزشکی را به تصویر می کشد، و همچنین "القانون فی الطب" که به عنوان شاهکاری در حوزه ی پزشکی معرفی می شود، اشاره کرد. روزی در شانزدهم ربیع الاول سال ۳۹۰ ه‍. قدر، هنگامی که امیر بخارا عبدالملک امیر بود، بوعلی سینا که در آن زمان بیست و یک ساله بود، همراه با دوست و همکار خود، بوسهل، در کتابخانه ای نشسته بودند. آن ها درگیر بحثی علمی بودند که ناگهان بوسهل به بوعلی سینا نگاهی تازه داشت و گفت: "آیا می خواهی چیزی را بشنوی؟" بوعلی سینا، که ذهنش درگیر بود، با آرامش پرسید: "چه چیزی؟" بوسهل ادامه داد: "از زمانی که امیر نوح را از دست گرفتاری نجات دادی، بسیاری از این درباریان نسبت به تو کینه ورزیده اند؛ همان افرادی که امیر از کاخشان اخراج کرد. آن ها بی کار نمانده اند و در هر جایی که حضور یافته اند، تخم نفاق کاری دیگر پیش می برند و تبلیغات مخربی علیه تو انجام می دهند. " بوعلی سینا به خنده افتاد و با شوخی گفت: "تا زمانی که مانند ماری مثل ضحاک روی شانه ام ننشسته باشد، از این گفت وگوها نخواهم ترسید!" بوسهل جدی تر شد و گفت: "دوست عزیز! سخنان من جدی است. اینکه خطر را احساس نکنی بسیار خطرناک است. از این دست برانگیزش ها ترس کن!" بوعلی سینا گفت: "من تنها از خدا می ترسم!"

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه