داستان معماییداستان فانتزیادبیات آمریکا+۴ مورد

زنان توی دیوار

The Women in the Walls

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۲۷۱
سال چاپ
۱۴۰۲
نخستین انتشار
۲٬۰۱۶

درباره کتاب

۳ دقیقه

کتاب «زنان توی دیوار» نوشته ی ایمی لوکاویکس یک رمان وحشت گوتیک در ادبیات نوجوان است که بیشتر از آنکه روی ترس های لحظه ای تکیه کند، روی یک حس طولانی و کش دار از اضطراب در یک فضای بسته ساخته شده. داستان در یک عمارت قدیمی و ویکتوریایی در دل جنگل اتفاق می افتد؛ جایی که انگار زمان در آن گیر کرده و هر اتاق چیزی از گذشته را نگه داشته که کامل گفته نشده. روایت از نگاه لوسی آکوستا جلو می رود؛ دختری که از کودکی در همین خانه بزرگ شده و عملا جهان بیرون را فقط از پشت پنجره ها دیده است. لوسی در خانه ای زندگی می کند که از بیرون شبیه یک عمارت خانوادگی است، اما در عمل بیشتر به یک ساختار بسته و کنترل شده شباهت دارد. پدرش حضوری سرد و فاصله دار دارد، مادرش سال ها قبل از داستان مرده و جای او فقط به شکل یک خلأ در رفتار شخصیت ها باقی مانده و عمه پنه لوپه تنها کسی است که نقش یک تکیه گاه عاطفی واقعی برای لوسی دارد؛ کسی که فضای خانه را تا حدی قابل تحمل می کند. وقتی پنه لوپه به شکل ناگهانی و توضیح نداده در جنگل اطراف عمارت ناپدید می شود، تعادل شکننده ی این خانواده به هم می ریزد. از همین نقطه داستان آرام آرام از یک فضای خانوادگی نیمه عادی وارد یک فضای ناپایدار می شود؛ جایی که هیچ چیز به اندازه ی قبل قابل اعتماد نیست. بعد از ناپدیدشدن پنه لوپه، تمرکز روایت به مارگارت منتقل می شود؛ دخترعمه ی لوسی که تا قبل از این اتفاق، حضورش در داستان کاملا معمولی و قابل پیش بینی است. اما کم کم رفتار او تغییر می کند. او بیشتر وقتش را در بخش های دورافتاده ی خانه می گذراند و ادعا می کند صداهایی از داخل دیوارها می شنود. این صداها در ابتدا مبهم اند؛ چیزی شبیه زمزمه هایی که نمی شود منبعشان را پیدا کرد. اما به مرور شکل پیدا می کنند، انگار چندین روایت جداگانه از داخل خود دیوارها بیرون می آیند. در همین نقطه، خانه از یک فضای فیزیکی ساده تبدیل می شود به یک نوع حافظه ی انباشته. انگار دیوارها فقط بتن و چوب نیستند، بلکه چیزی را نگه داشته اند که مربوط به آدم های قبل از این خانواده است. همین جا عنوان «زنان توی دیوار» معنای دقیق تری پیدا می کند؛ نه فقط یک تصویر ترسناک، بلکه اشاره ای به حضورهای خاموشی که در ساختار خانه گیر افتاده اند و به شکل صدا خودش را نشان می دهند. دیوارها در این روایت فقط مرز فیزیکی نیستند؛ بیشتر شبیه یک حافظه ی جمعی اند که تجربه های گذشته را نگه داشته اند، حتی اگر کسی نخواهد آن ها را به یاد بیاورد. همین ایده باعث می شود «زنان توی دیوار» فقط یک داستان ترسناک درباره ی یک خانه ی تسخیرشده نباشد، بلکه روایتی درباره ی این باشد که چطور بعضی تجربه ها در یک خانواده یا یک فضا باقی می مانند و شکل جدیدی از حضور پیدا می کنند؛ حضوری که همیشه دیده نمی شود، اما شنیده می شود.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه