
غیر قابل چاپ
سید مهدی شجاعی
Rainy yesterday
کتاب دیروز بارانی در بخش اول خود به انعکاس فیلمنامه ای به همین نام پرداخته است. هاشم پسرک جوانی است که با مادر خود زندگی می کند و به دلیل فقر، توانایی بستری کردن مادرش در بیمارستان را ندارد. او برای کسب درآمد به صورتی اتفاقی با پسرکی به نام علی ماشاالله آشنا می شود که به کار جمع آوری کاغذ باطله از کف خیابان ها و فروش آن مشغول است و این آشنایی منجر می شود که هاشم نیز به این کار روی بیاورد. ماجرای این فیلمنامه درست از همین گره است که به بخش های اوج خود نزدیک می شود. هاشم و علی ماشاالله در خیابان گردی های روزانه خودشان در تهران تصویری جامع از شهری که در آن در حال زندگی هستند و می توان آن را استعاره ای از کل ایران (به زعم نویسنده و در زمان تألیف) به شمار آورد به پیش چشم مخاطب می آورند. استعاره ای که در آن می توان از سیاست تا بزهکاری و سیاهی های زندگی اجتماعی و همه چیز را کنار هم دید.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت