ادبیات فرانسهدهه 1960 میلادی

در باب علم

On science, necessity, and the love of God

امتیاز این کتاب—
۰می‌خواهند بخوانند۰درحال خواندن۰خوانده‌اند
امتیاز تو
—
تعداد صفحه
۲۸۷
سال چاپ
۱۴۰۴
نخستین انتشار
۱٬۹۶۸

درباره کتاب

۵ دقیقه

کتاب «در باب علم، ضرورت و عشق به پروردگار» نوشته ی سیمون وی مجموعه ای از جستارهای فلسفی است که جایگاهی بنیادین در دستگاه فکری او دارد، هرچند در مقایسه با آثاری چون «ثقل و فیض» یا«در انتظار خدا» کمتر شناخته شده است. این کتاب که در ترجمه و ویرایش ریچارد ریس و به همت انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شده، حاصل تأملات وی درباره ی علم مدرن، مفهوم ضرورت، و امکان عشق به خدا در جهانی است که به ظاهر زیر سلطه ی قانون مندی های بی روح طبیعی قرار دارد. وی در این جستارها نه در پی ارائه ی نظامی فلسفی بسته، بلکه در جست وجوی روشن کردن نسبت های پنهان میان شناخت علمی، محدودیت های انسانی و امر الهی است. در نگاه سیمون وی، علم مدرن را نمی توان به سادگی منبعی خنثی و مطلق برای حقیقت دانست. او با نگاهی انتقادی نشان می دهد که اندیشه ی علمی، هرچند دستاوردی عظیم در فهم نظم جهان است، همواره در چارچوب های تاریخی، زبانی و فرهنگی معینی شکل می گیرد. از این رو، علم نه بیرون از انسان، بلکه در دل وضعیت انسانی عمل می کند. وی با این رویکرد، این تصور رایج را به چالش می کشد که علم می تواند بی واسطه و مستقل از ارزش ها، معنای نهایی واقعیت را عرضه کند. دانشمند نیز، همچون هر انسان دیگری، درون شبکه ای از ضرورت ها، پیش فرض ها و محدودیت ها می اندیشد. مفهوم «ضرورت» در این کتاب نقشی محوری دارد. وی ضرورت را صرفا به معنای جبر فیزیکی یا قوانین ریاضی تقلیل نمی دهد، بلکه آن را ساختار بنیادینی می داند که جهان و تجربه ی انسانی را سامان می دهد. انسان ضرورت را نه فقط در حرکت سیارات یا روابط عددی، بلکه در رنج، محدودیت، کار، زمان و حتی شکست های اخلاقی تجربه می کند. آنچه اندیشه ی وی را از قرائت های جبرگرایانه جدا می کند، این است که ضرورت برای او نفی کننده ی معنا یا آزادی نیست، بلکه شرط امکان آن هاست. آزادی انسانی نه در حذف ضرورت، بلکه در نحوه ی مواجهه با آن پدیدار می شود. در همین نقطه است که پیوند میان ضرورت و عشق به خدا شکل می گیرد. برخلاف سنت هایی که عشق الهی را گریز از جهان یا شورشی علیه نظم موجود می فهمند، سیمون وی عشق به خدا را به منزله ی رضایت عمیق به ضرورت تفسیر می کند. عشق، از نظر او، نه میل به تغییر ساختار جهان به سود خواست خود، بلکه پذیرفتن کامل نظمی است که انسان را محدود می کند. این پذیرش، به معنای تسلیم منفعلانه نیست، بلکه نوعی آگاهی اخلاقی و معنوی است که در آن خودمحوری کنار می رود. این ایده با مفهوم محوری «بی خلقی» در اندیشه ی وی پیوند دارد؛ فرایندی که طی آن فرد از مرکزیت خویش دست می کشد تا واقعیت-و در نهایت خدا-بتواند خود را آشکار کند. وی در جستارهای این کتاب، نقدی جدی بر فرهنگ مدرن و تخصص گرایی افراطی نیز وارد می کند. به باور او، علم جدید با تکه تکه شدن به رشته های بسته و خودبسنده، به نوعی فروپاشی افق مشترک معنا دچار شده است. وقتی هر حوزه ی دانشی به «قبیله ای» مستقل بدل می شود، پیوند میان شناخت علمی، مسئولیت اخلاقی و تأمل معنوی از میان می رود. وی این وضعیت را خطری برای فرهنگ انسانی می داند، زیرا دانشی که از معنا و عشق جدا شود، هرچند کارآمد، در نهایت تهی کننده است. نثر و استدلال های کتاب فشرده، انتزاعی و گاه دشوارند و خواننده را به مشارکت فعال فکری فرا می خوانند. این اثر نه برای آرام کردن، بلکه برای ناآرام کردن ذهن نوشته شده است؛ برای واداشتن خواننده به بازاندیشی نسبت خود با علم، اجبارهای جهان و امکان تجربه ی امر قدسی. همین ویژگی، در کنار عمق اخلاقی و متافیزیکی جستارها، کتاب را به متنی چالش برانگیز بدل می کند که انسجامش نه از خط روایی، بلکه از وحدت دغدغه های فکری نویسنده حاصل می شود. در مجموع، «در باب علم» یکی از کلیدی ترین متون سیمون وی برای فهم پروژه ی فکری اوست؛ متنی که علم را از مطلق سازی می رهاند، ضرورت را از جبر کور جدا می کند و عشق به خدا را نه در گریز از جهان، بلکه در پذیرش آگاهانه ی محدودیت های آن می جوید. این کتاب برای خوانندگانی که به فلسفه ی علم، متافیزیک، الهیات و نقد فرهنگی علاقه مندند، نه فقط منبعی نظری، بلکه تجربه ای فکری است که نسبت دانش، رنج و معنا را از نو پیش چشم می گذارد.

در حال بارگذاری مطالب مرتبط
در حال بارگذاری نقل‌قول‌ها و یادداشت‌ها
در حال بارگذاری کتاب‌های مشابه