
مقلد صدا
توماس برنهارد
Mussel Feast (Das Muschelessen)
رمان کوتاه «خوراک صدف» نوشته ی بیرگیت فاندربکه، از زبان دختری نوجوان روایت می شود که همراه مادر و برادرش منتظر پدر خانواده است تا شام را شروع کنند. غذایی که آماده شده صدف است، غذای مورد علاقه ی پدر، که به مناسبت ارتقای شغلی احتمالی او پخته شده. اما پدر به خانه نمی آید و همین تأخیر بهانه ای می شود تا گفت وگویی غیررسمی و آزادانه میان اعضای خانواده شکل بگیرد. روایت از ابتدا تا انتها به شکل یک مونولوگ پیوسته ادامه دارد. راوی در طول داستان خاطرات و تجربه های زندگی خانوادگی اش را بازگو می کند. آنچه مشخص می شود تصویری است از پدری سخت گیر، خشک و کنترل گر که زندگی را برای بقیه اعضای خانواده محدود و پرتنش کرده است. پدر شخصیتی دارد که قواعد خاصی را بر خانواده تحمیل می کند، مثل محدود کردن تمرین موسیقی یا سخت گیری در رفتارهای روزمره. خاطراتی که روایت می شوند، عمدتا مربوط به سرکوب، ترس و سکوت در فضای خانه هستند. با طولانی شدن غیبت پدر فضا تغییر می کند. مادر و فرزندان شروع می کنند به صحبت درباره ی چیزهایی که قبلا در حضور پدر ممکن نبود به زبان آورند و کم کم ساختار قدرتی که سال ها در خانه حاکم بوده، به چالش کشیده می شود. صدف هایی که در ابتدا قرار بود نشانه ای از جشن باشند، در نگاه راوی به چیزی تهدیدآمیز و حتی دردناک تبدیل می شوند؛ مخصوصا وقتی از صدای "جیغ" آن ها در هنگام پختن یاد می شود. این لحظات به نوعی آغاز یک تحول در نگاه شخصیت ها نسبت به زندگی و روابط خانوادگی شان هستند. در کنار روایت خانوادگی، داستان لایه های اجتماعی و سیاسی هم دارد. فضای داستان به طور ضمنی به ساختارهای مردسالار و اقتدارگرای جامعه ی آلمان شرقی پیش از فروپاشی دیوار برلین اشاره می کند. نویسنده خود گفته که این رمان را کمی قبل از فروپاشی دیوار نوشته تا بفهمد انقلاب ها چطور شروع می شوند. به همین دلیل کتاب را می توان هم یک روایت شخصی از فروپاشی اقتدار خانوادگی و هم تمثیلی از فروپاشی ساختارهای سرکوبگر اجتماعی و سیاسی دانست.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت