
گذرگاه
جاستین کرونین
Timeline
دان بیکر، وقتی مرسدس پانصد جدیدش روی جاده ی خاکی فرود آمد، به عقب پرید. به سوی اعماق مناطق ویژه ی سرخپوستان ناواهو پیش می رفتند. صحرای پیرامون شان لحظه به لحظه متروک تر می شد؛ فلات های بریده بریده ی سرخ رنگ در دوردست شرق و بیابان صاف که به سمت غرب گسترش یافته بود. نیم ساعت پیش، از کنار دهکده ای رد شده بودند با خانه های غبارگرفته و کلیسا و مدرسه ای کوچک، که همگی در برابر یک صخره مجتمع شده بود؛ اما بعد از آن دیگر چیزی ندیده بودند. فقط و فقط بیابان سرخ فام خالی. ساعتی می شد که هیچ اتومبیل دیگری به چشم نخورده بود. حالا ظهر شده بود و آسمان بر سرشان می تابید. بیکر چهل ساله مقاطعه کار ساختمان در فونیکس به تدریج احساس ناآرامی می کرد؛ به خصوص که همسرش، کارشناس معماری و از آن دسته آدم های هنردوستی بود که از مسایلی چون آب و بنزین سر درنمی آورند. باک نیمه خالی بود و اتومبیل کم کم داشت جوش می آورد. «لیز، مطمئنی راه همینه؟»
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت