
همین امشب برگردیم
پیمان اسماعیلی
Jibhaye baraniat ra begard
«جیب های بارانی ات را بگرد» اولین مجموعه داستان پیمان اسماعیلی است. این مجموعه اگرچه به قدرت مجموعه داستان های بعدی او از جمله مجموعه داستان موفق «برف و سمفونی ابری» نیست اما رگه هایی از فضا و جهان داستانی او را عیان می کند. فضاسازی خوب و لحن مناسب، ویژگی مشترک داستان های پیمان اسماعیلی است که این موارد در مجموعه داستان اولش هم نمود دارند. اغلب داستان های این مجموعه فضایی رئال دارند اما داستان های دیگری هم در این مجموعه وجود دارد که سبک آن ها به سبک رئالیسم جادویی نزدیک هستند. می توان گفت بسیاری از داستان های این مجموعه دیالوگ محور هستند و اسماعیلی توانسته است دیالوگ هایی مناسب شخصیت ها و فضای داستان بنویسد و توانایی خودش را در این زمینه نشان دهد. سیم، اتاق خلوت، مگس، جمع کردن برگ ها وقتی روی زمین ریخته باشند، سایۀ سرباز، حتمی دیو به روی دست چپ، بازی غیر رسمی و جیب های بارانی ات را بگرد، عناوین هشت داستان این مجموعه هستند. نام کتاب برگرفته از آخرین داستان این مجموعه است که به اعتقاد برخی از منتقدان، بهترین داستان این مجموعه نیز هست. این داستان از نظر ایده، پرداخت، لحن و فضاسازی داستانی قوی و منسجم است. این داستان هم زبان پاکیزه و شسته رفته ای دارد و هم نمونه ای در شیوه داستان گویی ارائه می دهد: روایت اتفاقات و ماجراهایی که راوی در آن ها حضور نداشته است. «جمع کردن برگ ها وقتی روی زمین ریخته باشند» یکی دیگر از داستان های خوب این مجموعه است. داستان مونولوگی است از ذهن مردی که شک مثل خوره به جانش افتاده است. همسرش او را طرد کرده است و حالا مرد در ذهنش آشنایی، ازدواج، جدایی و خیانت را مرور می کند. داستان به شیوۀ داستان در داستان روایت می شود. توهمات و ذهن بیمار و هذیان های راوی، داستان جدیدی از اتفاقاتی که رخ داده است به دست می دهد تا جایی که مرز حوادث واقعی و ذهنی درهم می ریزد. راوی برای کنار آمدن با واقعیت تلخ جدایی از همسرش به دنبال جستجوی حضور مردی در خاطراتش است تا برچسب خیانت را به همسرش بچسباند. این داستان یکی از تکنیکی ترین داستان های این مجموعه است. داستان های این مجموعه هرکدام فضا و حال و هوایی خاص و متفاوت دارند. در داستان «مگس» سه برادرزاده بعد از مرگ عمۀ خودشان دور هم جمع شده اند تا ارث و میراثی که به آن ها می رسد تقسیم کنند، بدون احساس غم یا اندوه. در داستان «حتمی دیو به روی دست چپ» پیرزنی هفتاد و هشت ساله احساس می کند عاشق شده است. او به راوی می گوید هم جوان است و هم دم مرگ. پیمان اسماعیلی یکی از نویسندگان مهم ادبیات ایران در سال های اخیر است و علاقمندان به داستان های او با خواندن مجموعه داستان «جیب های بارانی ات را بگرد» می توانند سیر حرکت و پیشرفت این نویسنده را ببینند.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت