
شفق در خم جاده ی بی رهگذر
آندره آسیمان
Alibis : essays on elsewhere
هنوز تصورش برایم محال است که آدم هایی که کاری ترین زخم ها و رنج ها را به ما دادند و جانمان را متلاطم کردند روزگاری برایمان به کلی غریبه بوده اند و اصلا وارد زندگی مان نشده بودند. چه بسا آن سال ها صد جا از کنارشان رد شده باشیم، به آن ها آدرس داده باشیم، دری را برایشان باز کرده باشیم، در کنسرتی شلوغ بلند شده باشیم تا رد شوند و سر جایشان بنشینند، بی آن که لحظه ای از ذهنمان بگذرد این همان کسی ست که مقرر است بلایی بر سرمان بیاورد که دیگر نتوانیم با کسی آنچنان صمیمی شویم و دل به او بدهیم. حاضرم چند سال از سال های پایانی عمرم را بدهم ولی در عوض بتوانم بازگردم به آن شب بارانی، و لحظه را نگه دارم، وقتی بعد نوشیدن قهوه هر دو زیر طاقی پالتوهایمان را روی سر کشیدیم و زیر باران دویدیم، و من تقریبا بی اختیار گفتم هنوز نمی خواهم شب به خیر بگویم، هرچند دیگر سپیده زده بود.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت