
دیدار در حلب
جعفر مدرس صادقی
Bakkeh
"بکّه" یک روایت تاریخی داستانی است که داستان زندگی امام سجاد (ع) و آنچه که ایشان به عنوان فرزند حسین بن علی (ع) در واقعه عاشورا و پس از آن تجربه کردند، را شرح می دهد. این روایت به تصویر می کشد که چگونه حاضران، شاهدان و افرادی که در واقعه عاشورا نقش داشتند، در ریختن خون فرزند رسول الله (ص) و افرادی که پس از این حادثه در همراهی یا شریک بودند، دخالت داشتند یا شاهد بودند. در بخشی از کتاب آمده است:"همه بیابان را سراب می بینم. از کاروان مکه خیلی عقب ماندم و گم شدم. ترس از هلاک شدن در بیابان لحظه ای رهایم نمی کند. خیس از عرق بر مرکب، خم شده ام و نمی توانم ناقه را قدمی به جلو هدایت کنم. چشم هایم به من راست نمی گویند. بیابان در هاله ای از نور هست و نیست. در فاصله ای نه چندان دور کودکی را مشخص تر از هر چیز می بینم. ابتدا آن را وهم و خیالی از خستگی دانستم، اما او از هرچه که بود واضح تر به چشمم آمد. از مرکب پایین آمدم و با عجز به سمتش گام برداشتم. هرچه نزدیکتر شدم او را واقعی تر یافتم. وقتی نزدیک شدم برای آنکه از آنچه می بینم مطمئن شوم به دامانش چنگ زدم و مستأصل سلام گفتم. " "بکّه" یک روایت تاریخی داستانی است که داستان زندگی امام سجاد (ع) و آنچه که ایشان به عنوان فرزند حسین بن علی (ع) در واقعه عاشورا و پس از آن تجربه کردند، را شرح می دهد. این روایت به تصویر می کشد که چگونه حاضران، شاهدان و افرادی که در واقعه عاشورا نقش داشتند، در ریختن خون فرزند رسول الله (ص) و افرادی که پس از این حادثه در همراهی یا شریک بودند، دخالت داشتند یا شاهد بودند. در بخشی از کتاب آمده است: "همه بیابان را سراب می بینم. از کاروان مکه خیلی عقب ماندم و گم شدم. ترس از هلاک شدن در بیابان لحظه ای رهایم نمی کند. خیس از عرق بر مرکب، خم شده ام و نمی توانم ناقه را قدمی به جلو هدایت کنم.
هنوز تکهای منتشر نشده
هنوز خوانندهای تکهای از این کتاب منتشر نکرده است.
هنوز یادداشتی درباره کتاب منتشر نشده
هنوز خوانندهای برای این کتاب یادداشت منتشر نکرده است.
ورود برای نوشتن یادداشت